تبلیغات
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن - ساختمان کلمه در زبان لکی 2
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن
السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم عن یجمع به الکلم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

2-    کلماتی که حداقل یک جزء آنها بی معنی است. و این نوع خود به 3 گروه کلی دیگر تقسیم بندی می شوند.
1)      پیشوندی
2)      پسوندی
3)      میانوندیکلمات هموند با اجزای معنادار
 خود این گروه به اقسام زیر دسته بندی می شود :
1-    اسمی
2-    فعلی
3-    صفت
4-    قید
5-    مشترکاسمی
این کلمات از دو یا چند اسم تشکیل شده اند.
1-    دو اسم : مِله سیه (گردنه سیاه)
2-    بیشتر از دو اسم : دؤیخُن سِئ رِضا (مهمانگاه سید رضا)فعلی
این کلمات از دو یا چند فعل تشکیل شده اند. و اغلب از مصدرهای فعلی ساخته می شوند.
1-    دو فعل : قُت قَت (سرفه کردن)
2-    چند فعل : تَک چَک تَکین (کنایه از بی چیز شدن )صفتی
1-    دو صفت : رَنین طِلا (زیبا به مانند طلا)
2-    چند صفت : کَنیا لَنیا (کنده شده ی لنگ مانده)قیدی
1-    دو قید : شاؤروژ : شب و روز
2-    چند قیدی : شاؤروژاؤجا (شب و روز در زندان)مشترک
1-    اسمی فعلی
2-    اسمی صفتی
3-    اسمی قیدی
4-    فعلی صفتی
5-    فعلی قیدی
6-    صفتی قیدی
حا هرکدام از این 6 دسته خود به 2 دسته تقسیم می شود ، بسته به اینکه کدام از آنها اول بیاید.اسمی فعلی
1-    اسم + فعل : جاکَتیا (جاافتاده) ، مِل کَتیا (گردن افتاده) ، لَم دِرّیا (شکم پاره شده)
2-    فعل + اسم  : چَمیاسَر (سر پایین برده) ، کَنیادِل (دل کَندِه)اسمی صفتی
1-     اسم + صفت : لِچ رَنین (زیبالب) ، پارِکِن (کسی که پایش لرزان است.)
2-    صفت + اسم : رَنین چاره (کسی که زندگی زیبایی دارد.) اسمی قیدی
1-    اسم + قید : مُنگه شاؤ(شب مهتاب)
2-    قید + اسم : شاؤکؤ (شب درکوه)فعلی صفتی
1-    فعل + صفت : چِرچ لَرزین (ترسان لرزان)
2-    صفت + فعل : خَم هُوَر (غم خوار)فعلی قیدی
1-    فعل + قید : کِزشاؤ (غم شب)
2-    قید + فعل : شاؤگیر (شب گرفته)صفتی قیدی
1-    صفت + قید : رَش عَر شاؤ (کسی که در شب غافل است.)
2-     قید + صفت : شاؤرَش (شبْ غافل)كلمه های مشتـق و جامد
اگر در ساختمان كلمه بن فعل وجود داشته باشد، آن كلمه را مشتق گویند.
مانند: سأنآر(خریدار)، دیأ (دیده)سئرکأر(بیننده) و . . .
اگر در ساختمان كلمه ای بن فعل وجود نداشته باشد آن را جامدگویند.
مانند: دآر(درخت)، مآل (خانه) ، گإردأکۉن (گردو) و . . . ساختار مشتـق
•           بن فعل + ار= وِتار ( گفتار)
•           بن فعل + ئ= هوآردئ (خورده)
•           بن فعل+ كار= تـویچ کآر (کسی که کارش پراکیدن است)
•           بن فعل+ گار= عیوَت گار (پروردگار)
•           بن فعل+ گر= چِرچگَر(کسی که کارش ترسانده است).
•           بن فعل + ِن= هوآردِن (خوردن) .
•           پیشوند+ بن فعل= آهَت (برگشت)
•           یك اسم+ بن فعل = سَرهات (سررسید)
•           بن فعل + ؤ + بن فعل : هات ؤ تات(آمدن و به هم رسیدن)
•           بن فعل + آ = زُنآ (دانا)
•           بن فعل + آن= وِتان (سخن)
•           بن فعل + آک= هُراک (خوراك).
•           بن فعل + ؤ + بن فعل (همان فعل یا فعل دیگر) : هئز ؤ خئز (بلند شدن و عصبانی شدن)
•           اسم مصدر= دأس گیرُن (نامزد)
•           صفت فاعلی و مفعولی=دَس باف (دست باف)کلماتی که حداقل یک جزء آنها بی معنی است
 
 
 پیشوندها و پسوند ها واژکهایی هستند که در اول یا آخر واژه ها می آیند . و مفهوم جدیدی به آنها می بخشند و در برخی موارد طبقه دستوری آنها را عوض می کنند.پیشوندها ی معروف و کاربرد های مهم آنها
آ :
1- آ + اسم : آهئمَت : آقا همت
2- آ + بن فعل : آهَت : برگشت
بئ : پیشوند نفی است و بر سر کلمه های زیر می آید و صفت می سازد.
1- در اول اسم :بـئ عَداؤ ( بی ادب)
2- در اول بن فعل : بـئ کوم (بدون ترس)
عِئر(در) :
 در اول فعل : عئر هَتِن (در آمدن)
 در اول بن فعل: عئر هَت (در آمد)
در اول بن فعل : عئرکیش (بیرون آور)
 عِرا :
1-    در اول فعل : عراگِرتِن (فرا گرفتن)
2-    در اول بن فعل : عِراگِر (یادگیرنده)
لآ : حرف نفی عربی است و درلکی  پیشوند است : لآ عِلاج (لاعلاج) ، لآکِردار (لاکردار)
نا: پیشوند نفی است و در موارد زیر به کار می رود .
 1- بر سر صفت : ناخاص (بد)
 2- بر سر اسم : نادإل (بی دل)
3- بر سر بن فعل ، اسم یا صفت می سازد : ناتِرس (نترس)
4- در وسط صفتهای بیانی مرکب : خُدا ناشنا (خدانشناس)
5- در اول مصدر : نادیا (نادیدن)
وا : در موارد زیر به کار می رود :
  در اول فعل : واکَر (بازکننده)
وَر : در موارد زیر به کار  می رود:
1- در اول اسم :وَر دَس (وردست)
2-در اول صفت :وَر پَریا (ورپریده)
هُم : به معنی مصاحبت و همراهی در موارد زیر می آید.
- در اول اسم: هُمکار (همکار)
 2-در اول بن فعل : هُم نیش (هم نشست)
3- در اول پسوند: هُم سآن (همسان)
بَر+ بن فعل : بَر هُوَر (کسی که سهم دیگری را می خورد)
هوآر + فعل : هوآر چیآ (پایین رفته)
گُم + اسم : گُم تُرّ (گمراه)
شا + اسم : شاکِلیل (شاه کلید)
سَر + اسم : سَر مال (سرخانه)پسوند های معروف و کاربرد های مهم آنها:
ال: در موارد ذیل به کار می رود.
1- برای مبالغه و تاکید و کثرت:  خُوَشال (خوشا)
2- با بن ماضی ، صفت مفعولی: مِردال( مردار)
ا:
1- در آخر  بن فعل ، صفت فاعلی می سازد: زونا (دانا)
2- در آخر بن مضارع صفت لیاقت یا مفعولی می سازد:
خُوَنیآ (خوانا (لیاقت))  
وِلیا (رها(مفعولی))
3-در آخر بن فعل اسم آلت (تاوا (تابه)) می سازد
ار: در سه مورد به کار می رود:
با بن فعل ، اسم مصدر می سازد: دیار (دیدار)
اک: با بن فعل اسم می سازد: هُرآک (خوراک)
ان: در موارد ذیل به کار می رود:
1- برای ساختن قید زمان: شاواران (بامدادان)
ون :
1- برای نسبت به مکان و قبیله: چِنارون(چناران)
2- با بن فعل ، صفت فاعلی می سازد: کِرّون (کِشَنَندِه)
َن :برای نسبت به قبیله: گَرّاوَن (گراوند)
وَه: برای تشبیه و نسبت و لیاقت: کَلاوَه (ویرانه)
ونی : مأخوذ از زبان عربی است و برای نسبت به کار می رود:
رُوهونی (روحانی)
وان: در مفهوم محافظت و فاعلیت: دَروان ( دربان)
یلِک :
1- پسوند تصغیر ، اسم مصغر می سازد: داسیلِک (داس کوچک)
2- برای شباهت : سآؤزیلإک (سبز گون)
دون: پسوند جا و مکان است و ظرفیت را می رساند: خوآدون (نمک دان)
َزار: پسوند مکان: گَنَه زار (مکان بدی )
سار: در موارد زیر به کار می رود :
1- برای کثرت در مکان: کؤسار (کوهسار)
لیک: برای مشابهت : هُم لیک (همسان)
سون: پسوند مکان: بوسون (بوستان)
 در دو کلمه ی «تآوسون (تابستان) و زإمسون (زمستان)» دلالت بر زمان می کند.
 َسیر: پسوند مکان است : گأرمَسیر (گرمسیر)
یش: در آخربن فعل، اسم مصدر می سازد: هُوَریش (خورش)
معادل قدیم آن « یشت » بوده است: کُنیشت (کنشت)
َک: در موارد زیر به کار می رود :
1- برای نسبت: سَنگک (سنگک)                                 
2-برای ساختن اسم آلت: قَلتَک (غلتک)
کی:
1- پسوندی است در تداول عامه صفت و قید می سازد: یاواشَکی (یواشکی)
2- پسوند تصغیر : کـُرَّکی (پسر کوچک)
یار :
2- در آخر اسم پسوند نسبت: یایار (یادگار)
انه: در آخر صفت ، پسوند نسبت است: جیانه (جداگانه) ، دؤانه (دوگانه)
جا : پسوند مکان و زمان: شاؤجا (شب گاه ، خوابگاه)
گَر:
 1- پسوند فاعلی و مبالغه: دآی گَر (دادگر) ، ظُلم گَر (ستمگر)
2- پسوند شغلی: سینگَر (جادوگر)
ین: پسوند مبالغه و صفت می سازد: خَشمین (خمشگین)
لآخ: پسوند مکان و کثرت: سَنگْ لاخ (سنگلاخ)
ِم: پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی: دؤِم (دوم) ، چَنِم (چندم)
 مون:
1- پسوند نسبت در آخر اسم: دودمون (دودمان)
2- پسوند سازنده اسم از بن فعل : زایمون (زایمان)
3- پسوند سازنده ی اسم ذات از بن فعل : ساخمون (ساختمان)
ِمین ، مین : پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی:
دؤِمین (دومین) ، کُمین (کدامین)
ِناک: پسوند اتصاف و دارندگی : خئزِناک (خشمناک).
ُو: پسوند اتصاف و تحقیر: ریشُو (ریشو) ، یارُو (یارو).
وار: در معانی ذیل به کار می رود :
دارندگی: عُمیدوار (امیدوار).
واره : برای شباهت و نسبت: گُوشوآره (گوشواره).
وَر: برای اتصاف و مبالغه: باروَر (بارور).
 ُور :
 با ضمه هم می آید : رأنجُور (رنجور)
وَش:
1-     پسوند تشبیه: هُوروَش (حوروش)
2-    صفت فاعلی ، شغلش و پیشه اش می سازد : گَن وَش (کسی که بدی پیشه اوست)
وَن: برای دارندگی و اتصاف : فُولادوَن (فولادوند)
َه : های بیان حرکت در موارد ذیل به کار می رود:
1- با بن فعل اسم مصدر(نالَه (ناله)) .
2- برای ساختن صفت و قید در کلمه های مرکب: هـویچ کارَه (هیچ کاره)
3- برای تشبیه به اسم پیوندی: گوشَه (گوشه)
4- برای اشاره : دِته ( دختره)
5- با صفت بیانی و شمارشی ، اسم می سازد: دِهَه (دهه)
ی ، یی ، یَه ، ییَه : اقسام بسیاری دارد:
 1- معروفترین آنها نشانه نسبت است : تیرونی (تهرانی)
2- نشانه حاصل مصدر: خویی (خوبی)
3- نشانه نکره: بَقالیه (بقالی)
4- نشانه وحدت: کیلویی (کیلویی)
5- برای ساختن اسم منسوب: رُوژی (روزه ، روزی )
ئ :
1- (ئ) وصفی که به کمک که و جمله ی پس از آن ، اسم را معرفه می کند.
کِتاومئ گِ سَن عِئ جَمآل زآده بی (کتابی که خریدم از جمال زاده بود)
یَت: مأخوذ از عربی و اسم مصدر می سازد: عِنسونیَت (انسانیت)
زِن:
صفت ساز: دُروزِن (دروغین).
ین ، یین:
 1- صفت نسبی می سازد: سیمین (سیمین)
3-صفت برترین می سازد : خویین (خوبترین)
ینَه ، یینه : صفت نسبی می سازد: سیمینه (سیمینه )
یه ، ییه: مأخوذ از عربی:
 1- در اسم خاص مکان: عَمیریه (امیریه)
2- در اسم سازمان ها : نَظمیه (نظمیه)
3- در اسم فرقه ها : عیـمومیه (امامیه)
4- در اسم اوراق خاص:اِطِلآییه (اطلاعیه)
5- در اسم انواع ادبی: هَژویه (هجویه)
6- برای ساخت صفت نسبی: عَسلیه (اصلیه)
کـۆت : برای شباهت : داوآر کُت (به مانند سیاه چادر سیاه)
اش : نسبت و شباهت : لَرّاش (لاغر مانند)
اگیر : پسوند برای وحدت : هُماگیر (همدیگر را گرفته)
راو : صفت مفعولی : دأنگَه رّآو (سر و صدا)میانوند
علاوه بر پسوند و پیشوند، الفاظی در میان کلمه های مرکب می آیند که به آنها میانوند می گویند.
آؤ : سِرآؤ سَر (سراسر)
آ : یَکایَک (یکایک)
َه : سِرَه سَر( زیادی آمده)
َر : سِرَرسَر (سربه سر )
تا: سَرتاسَر (سرتاسر)
پِئ : دُپئ یَک (بازجویی)
ؤ : هَتِن ؤ چیِن (آمدن و رفتن)دگرگونی ساختار واژگان وارده به زبان لکی
هر زبانی برای خود دارای ویژگی‌هایی است که ویژه‌ی آن زبان بوده و در دیگر زبان‌ها پیدا نمی‌شود، یکی از این ویژگی‌ها وجود کلمات و واژگانی است که تنها در آن زبان و گویش‌ها و لهجه‌های مختص به آن زبان پیدا می‌شود. زبان لکی هم از این امر مستثنی نیست. و برای خود واژگانی دارد که در دیگر زبانها نمودی ندارد و اگر دارد بایستی ریشه‌ی آن واژه‌ها را در زبان لکی جست. به مانند:
لکی
لری
کردی
فارسی
گوجَر
کُچِک
بوچِک
کوچک
کُچِک
بَرد
بَرد
سنگ
کَلِن
گَپ
گه وره
بزرگ
وِژ
خود
خوئ
خود
یکی دیگر از ویژگی‌های هر زبان وجود اسم‌های خاص برای نام افراد و کسان و مکان‌های منطقه‌ی گویشوران آن زبان است. مثلاً مناطق کردزبان برای برای موجودیت‌های مختلف در پیرامون خود، اسمهایی با رنگ و لعاب کردی می‌نهند، برای زبان های مختلف این گونه کاربردی وجود دارد، مردم لک زبان هم برای موجودیت‌های مختلف در اطراف خود، نامهایی با رنگ و لعاب لکی بر می‌گزینند، به مثل: هونجس، مه‌پل، کَه‌وَر، آوخت، آوختی، آزا و ... .
از طرف دیگر نمی‌توان، منکر برخورد و ارتباط زبان‌ها با هم شد، زبانهای مختلف در برخورد با هم بر هم اثر می‌گذارند، و اندازه‌ی این تأثیر بسته به مدت برخورد و ارتباط آن زبان‌هاست. زبان لکی هم در طول حیات خود، با زبانهای مختلف برخورد داشته است، به مثل، زبان کردی، لری، فارسی، عربی، روسی، انگلیسی و ... .
و از نگاهی دیگر ، در زبان لکی و شاید بتوان گفت در بیشتر زبان‌های دنیا، زمانی که اسم خاصی (مثلاً اسم «علی») از زبان دیگری وارد زبان می‌شود، آن اسم خاص تحت تأثیر ساختار آوایی زبان میزبان قرار می‌گیرد. و آن اسم خاص را رنگ و بویی بومی‌ می‌دهند. حال دلیل این امر را می‌توان، سخت بودن تلفظ اسم مهمان برای شخص متکلم به زبان میزبان دانست، بنابراین اسم مهمان را به ساختار آوایی زبان خود ملفوظ گردانیده و انگار آن را یکی از اسم‌های خود قرار می‌دهد.
مثلاً در زبان عربی، که حروف «پ، چ، ژ، گ» وجود ندارد، زمانی که اسمی از زبان دیگری مثلاً فارسی، وارد این زبان می‌شود، آن اسم تحت تأثیر ساختار آوایی زبان عربی قرار می‌گیرد. به جدول زیر توجه کنید:
فارسی
عربی
گرگان
جرجان
پژمان
بجمان ، بزمان
پروانه
بروانه
منوچهر
منوجهر
ژاله
جاله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:28 ق.ظ
May I simply just say what a comfort to find someone who actually knows what they are discussing
on the internet. You certainly know how to bring a problem to light
and make it important. More and more people should look at this and understand this side of your story.
I can't believe you are not more popular since you
most certainly possess the gift.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی ایتیوندی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در باره تارنما بگویید:








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :