تبلیغات
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن - فلسفه زبان و زبان لکی (بخش چهارم)
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن
السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم عن یجمع به الکلم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

فصل چهارم

اسماء خاص: مدلول مستقیم و نظریۀ علّی-تاریخی

 

خلاصه: 1. کریپکی برای بیان اشکالات دیگری به نظریۀ اوصاف به مفهوم جهان‌های ممکن استناد می‌کند. بر اساس نظریۀ راسل، معنای اسم خاص از یک جهان تا جهان دیگر تفاوت می‌کند ولی بر اساس نظریۀ کریپکی، معنای اسم خاص در همۀ جهان‌های ممکن باید یکسان باشد. 2. برخی نظریه‌پردازان مدعی‌اند که اسم خاص معنا ندارد بلکه مدلول مستقیم دارد ولی مشکلات چهارگانۀ قبلی بر این دیدگاه وارد است. 3. مسئلۀ دیگر: یک اسم خاص به چه اعتبار بر صاحبش دلالت می‌کند؟ کریپکی نظریۀ علی-تاریخی را پیشنهاد می‌دهد که بر اساس آن، سلسلۀ علّی-تاریخی ملاک دلالت اسم خاص بر صاحبش است. 4. کریپکی و پاتنم دیدگاه علی-تاریخی به واژگان انواع طبیعی هم تعمیم دادند مثل "آب"، "طلا". اگر دیدگاه را بپذیریم، لازمه‌ای دارد: آزمون زمین همزاد پاتنم ظاهراً نشان می‌دهد که معنای این قبیل واژگان فقط به وسیلۀ آنچه در ذهن گوینده یا شنونده است مشخص نمی‌شود؛ بلکه جهان بیرونی هم در معنای این واژگان دخالت دارد. پس ممکن است دو گوینده بدل‌های مولکولی یکدیگر باشند اما معانی متفاوتی را از واژگان واحد در نظر داشته باشند.

 

جهان‌های ممکن

برای بیان انتقاد بنیادین کریپکی از نظریۀ اوصاف باید از ابزاری به نام "جهان‌های ممکن" استفاده کنیم. (این مفهوم در لایبنیتس ریشه دارد اما صریحاً در منطق فلسفی قرن بیستم مطرح شد.) جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم در نظر بگیرید: رئیس جمهور کنونی ایران احمدی‌نژاد، همسایۀ من و ...؛ این جهان واقعی است. اما این جهان می‌توانست به گونۀ دیگری هم باشد؛ شخص دیگری می‌توانست به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود یا شخص دیگری ممکن بود همسایۀ من باشد و ...؛ این جهان را "جهان ممکن" می‌نامیم که وجود ندارد اما می‌توانست باشد.

به این ترتیب، صدق یک جمله به جهانی که جمله را در آن در نظر می‌گیریم بستگی دارد. "احمدی‌نژاد رئیس جمهور است" در جهان واقعی صادق است اما در جهان‌های ممکن بی‌شماری کاذب است: در آن جهان‌ها شخص دیگری رئیس جمهور است یا اصلاً رئیس جمهوری وجود ندارد یا اصلاً کشوری به نام ایران وجود ندارد و غیره. پس ارزش صدق یک جمله در ارتباط با جهان‌های ممکن و واقعی تفاوت می‌کند.

همان‌طور که ارزش صدق یک جمله در ارتباط با جهان‌های مختلف تغییر می‌کند، مدلول یک واژۀ مفرد هم ممکن است در جهان‌های مختلف تغییر کند. وصف خاص "رئیس جمهور کنونی ایران" در جهان واقعی بر احمدی‌نژاد دلالت می‌کند اما در جهان‌های ممکن دیگر همین وصف می‌تواند بر شخص دیگری دلالت کند یا اصلاً هیچ مدلولی نداشته باشد (همان‌طور که پادشاه کنونی ایران در "جهان واقعی" فاقد مدلول است).

واژۀ مفردی را که در جهان‌های مختلف مدلول‌های مختلفی دارد، دالّ غیرثابت (flaccid) و واژۀ مفردی را که در همۀ جهان‌ها بر مدلول واحدی دلالت می‌کند، دالّ ثابت (rigid) می‌نامیم.

ثبات و اسماء خاص

اینک می‌توانیم اعتراض دیگری از کریپکی را بر نظریۀ توصیفی اسماء خاص بیان کنیم: آن نوع وصف خاصی که راسل در نظر دارد، غیرثابت است اما مدلول اسماء خاص در جهان‌های مختلف تغییر نمی‌کند. اگر جهان ممکنی را فرض کنیم که ارسطو در آن یک نانوا است، باز هم "ارسطو" بر همان شخص دلالت می‌کند نه بر شخص دیگر حتی اگر اوصاف او تغییر کنند. اسماء خاص (معمولاً) دوالّ ثابت‌اند، پس اسماء خاص با اوصاف راسلی هم‌ارز نیستند. (البته وصف دلالی به معنایی که دانلن به کار برد می‌تواند ثابت باشد.)

قید «معمولاً» به این خاطر است که در بعضی موارد نادر ممکن است اسماء خاص به عنوان وصف به کار روند مانند زید و عمرو، "همۀ راه‌ها به رم ختم می‌شوند" (رم در اینجا اسم خاص نیست بلکه وصف است).

کریپکی یک معیار شهودی را برای تشخیص دالّ ثابت از غیرثابت مطرح می‌کند. چارچوب زیر را در نظر بگیرید: "الف ممکن بود الف نباشد". اگر به جای الف یک وصف خاص را قرار دهیم، جمله صادق است مثل "رئیس جمهور کنونی ایران ممکن بود رئیس جمهور کنونی ایران نباشد". اما اگر به جای آن یک اسم خاص را قرار دهیم، معنای جمله دشوار می‌شود مثل "احمدی‌نژاد ممکن بود احمدی‌نژاد نباشد"؛ ممکن است منظور از این جمله این باشد که ممکن بود اصلاً احمدی‌نژاد وجود نداشته باشد؛ اما با این فرض که او وجود دارد، چگونه می‌توانست در فرض وجود خودش نباشد؟ مقصود از این جمله این هم نیست که ممکن بود احمدی‌نژاد نام دیگری غیر از "احمدی‌نژاد" داشته باشد بلکه این است که ممکن بود او خودش نباشد. این جمله قطعاً متناقض و بی‌معنا است.

اما در پاسخ به استدلال راسل مبنی بر اینکه اگر سؤال شود مقصود تو از فلان اسم چیست، با یک وصف یا مجموعه‌ای از اوصاف پاسخ می‌دهیم (استدلال پرسش از اسماء خاص) یا استدلال سرل مبنی بر اینکه یادگیری و آموزش اسماء خاص به وسیلۀ اوصاف انجام می‌شود (استدلال یادگیری اسماء خاص)، چه باید گفت؟

پاسخ کریپکی: این دو استدلال مبتنی بر این فرض هستند که اگر یک اسم با وصف یا اوصافی همراه باشد، این اوصاف باید معنای آن اسم باشند در حالی که ممکن است میان اسم و اوصاف رابطۀ ضعیف‌تری هم برقرار باشد که موارد مزبور (پرسش و یادگیری) را هم تبیین می‌کند: وصف معنای زبانی اسم نیست بلکه برای مشخص کردن مدلول اسم در موارد خاص به کار می‌رود زیرا میان آن اسم و وصف در ذهن مخاطب تداعی روانی وجود دارد.

مدلول مستقیم

راسل از مسائل چهارگانه و استدلال پرسش از معنای اسم علیه دیدگاه میلی و به نفع نظریۀ اوصاف استفاده کرد. اما کریپکی علیه نظریۀ اوصاف و به نفع دالّ ثابت بودن اسماء خاص استدلال کرد؛ اما این مستلزم دیدگاه میلی نیست زیرا برخی اوصاف ضروری مثل اوصاف مربوط به علم حساب (مانند ریشۀ مثبت جذر 9") که در همۀ جهان‌های ممکن بر مدلول واحدی (عدد 3) دلالت می‌کنند؛ این اوصاف ثابت‌اند اما میلی نیستند (هرچند عکس آن صادق است یعنی دیدگاه میلی مستلزم این است که اسماء خاص دوالّ ثابت‌اند). پس نظریۀ کریپکی مستلزم دیدگاه قوی میل نیست.

اما برخی از فیلسوفان از تصور میلی موسوم به "مدلول مستقیم" دفاع کرده‌اند. یکی از این فیلسوفان راث مارکوس (Ruth Marcus 1960, 1961) است که بر کریپکی تأثیر گذاشته بود. سایر نظریات مدلول مستقیم بر تلاش‌های مارکوس و کریپکی مبتنی هستند مانند کپلن (1975) و سامن (1986).

این دو فیلسوف نظریۀ مدلول مستقیم را به سایر واژگان مفرد هم تعمیم دادند به ویژه ضمایر شخصی و اشاری مانند "من"، "تو"، این" و "آن". (یکی از مشکلاتی که این تعمیم به آن دچار است این است که همه معنای ضمایر را می‌فهمند حتی اگر مدلول آن را ندانند؛ برای مثال اگر شما وارد یک کلاس خالی شوید و ببینید که روی تخته نوشته است "من امروز مریض‌ام و به کلاس نمی‌آیم"؛ معنای جمله را می‌فهمید حتی اگر مدلول را ندانید؛ در فصل 11 به این اشکال خواهیم پرداخت.)

نظریۀ مدلول مستقیم هم باید با مسائل چهارگانۀ راسل مواجه شود اما نمی‌تواند از راه حل خود راسل بهره ببرد زیرا راه حل راسل مبتنی بر انکار دلالت مستقیم اسماء و اوصاف است.

ابتدا مسئلۀ جایگزینی را در نظر بگیرید؛ جملۀ قبلی را به یاد بیاورید:

(1) بهرام باور دارد که علی اسفندیاری نام خانوادگی زیبایی دارد.

اگر "علی اسفندیاری" را با "نیما یوشیج" جایگزین کنیم، (1) کاذب خواهد بود. نظریۀ مدلول مستقیم چگونه می‌تواند این واقعیت را برتابد؟

قائلان به نظریۀ مدلول مستقیم از یک راهبرد دو-لبه استفاده کرده‌اند: آنها یک فرضیۀ ایجابی و یک فرضیۀ سلبی دارند. فرضیۀ ایجابی: اسماء بدون تغییر ارزش صدق جمله می‌توانند جایگزین شوند. بنابراین،

(2) بهرام باور دارد که نیما یوشیج نام خانوادگی زیبایی دارد

صادق است نه کاذب. دست‌کم می‌توان قرائت یا فهم شفافی از جملات مربوط به باور داشت که بر اساس آن، اسمائی که در حیطۀ "باور دارد" قرار می‌گیرند، بر مدلول خود دلالت می‌کنند.

اما ما معمولاً فکر می‌کنیم که (2) صادق نیست زیرا در مورد جملات مربوط به باور فکر می‌کنیم که متمم آن هیچ چیزی را دربارۀ جهان به ما نمی‌گوید بلکه دربارۀ نحوۀ تفکر یا سخن گفتن گوینده است.

اما قائلان به نظریۀ مدلول مستقیم خاطرنشان می‌کنند که این پیشنهاد همیشه و شاید هیچ وقت درست نیست. جملۀ زیر را در نظر بگیرید:

(3) کلمب فکر کرد که جزیرۀ کاسترو فقط چند مایل با هند فاصله دارد.

همۀ ما معنای این جمله را می‌دانیم: کوبا با هند چند مایل فاصله دارد. اما کریستف کلمب 450 سال قبل چیزی دربارۀ فیدل کاسترو نمی‌دانست؛ با این حال می‌توانیم ادعا کنیم که او باور داشت که جزیرۀ کاسترو چند مایل با هند فاصله دارد. مقصود گوینده از این جمله کوبا است و اسناد آن به کلمب اشکالی ندارد. یا فرض کنید من و شما تنها کسانی هستیم که می‌دانیم دزد جواهر فروشی بازار "بهزاد" است اما پلیس هنوز این را نمی‌داند. پلیس از طریق شواهد می‌گوید "دزد جواهرفروشی هنگام فرار یک قوطی کنسرو ماهی را به زمین انداخت" و من برای نقل باور پلیس به شما می‌گویم: "پلیس فکر می‌کند که بهزاد هنگام فرار یک قوطی کنسرو ماهی را به زمین انداخت". بیان چنین جمله‌ای هیچ اشکالی ندارد.

پس می‌توان واژگان مفرد را حتی در سیاق‌های التفاتی هم به صورت شفاف و دالّ بر افراد خارجی فهمید. حتی می‌توانیم بگوییم:

(4) بعضی از افراد شک دارند که تولی همان تولی است

به این معنا که بعضی از افراد شک دارند که شخص کیکرو همان تولی است.

اما مشکل این نظریه این است که هرچند جملات التفاتی را می‌توان به صورت شفاف فهمید، فهم مبهم از آنها هم ممکن است به گونه‌ای که جایگزینی یک واژۀ مفرد موجب تغییر ارزش صدق شود. پس نظریۀ مدلول مستقیم باید این فرضیۀ سلبی را هم ثابت کند که اسماء به صورت غیر-میلی قابل فهم نیستند حتی در سیاق‌های التفاتی.

اما به سختی می‌توان منکر شد که وقتی ما این جملات را می‌شنویم، بی‌درنگ فهمی مبهم از آنها داریم نه فهمی شفاف. اساساً به همین خاطر است که قائلان به نظریۀ مدلول مستقیم برای تثبیت فهم شفاف این اندازه به خود زحمت می‌دهند؛ اگر ما بی‌درنگ معنای شفاف را می‌فهمیدیم، نیاز به این همه تلاش نبود.

اما این نظریه‌پردازان تلاش می‌کنند که فهم مبهم از این قبیل جملات را صرفاً یک توهم بدانند و چگونگی پیدایش این توهم را به نحوی تبیین کنند. این تبیین‌ها مبتنی بر مطالبی هستند که در فصل 13 بیان می‌شوند اما هیچ یک از این تبیین‌ها تا کنون مقبول یا دست‌کم نویدبخش نبوده‌اند.

همان‌طور که از مثال (4) فهمیده می‌شود، معمای فرگه برای این دسته از نظریه‌پردازان مشکل بیشتری می‌آفریند. بر اساس نظریۀ مدلول مستقیم، جمله‌ای مثل "علی اسفندیاری = نیما یوشیج" صرفاً به این معنا است که یک مدلول مشترک خودش است در حالی که این جمله چنین معنایی را افاده نمی‌کند. پس این نظریه باید این قبیل معنای شهودی را نیز توهم بداند و آن را تبیین کند.

دو مسئلۀ دلالت ظاهری بر معدوم و وجودیۀ سالبه از این هم بدترند. اگر معنای یک اسم به اعتبار مدلولی است که حامل آن است، با اسماء معناداری که فاقد مدلول‌اند چه باید کرد؟

ما به محذور یا تناقض عمیقی رسیده‌ایم. از یک سو، دلایل قانع‌کنندۀ کریپکی را دیدیم که نشان می‌دادند اسماء نمی‌توانند صرفاً کوته‌نوشت اوصاف باشند یا مفادی داشته باشند؛ اسماء شهوداً دلالی هستند. اما از سوی دیگر، مسائل چهارگانه‌ای که باید از آنها می‌گریختیم نظریۀ مدلول مستقیم را ابطال می‌کنند.

در اینجا با سه احتمال روبروییم: (1) اسماء دلالی‌اند، (2) کوته‌نوشت اوصاف‌اند یا (3) محتوا یا مفاد دارند (هرچند همانند دیدگاه سرل). اما هیچ یک از این دیدگاه‌ها مقبول نیستند.

بعضی از نظریه‌پردازان مدعی‌اند که راهی میان این سه شق یافته‌اند. پلانتینگا (1978) و اکرمن (Ackerman 1979) به اوصاف ثابت استناد کرده‌اند. دویت (Devitt 1989, 1996) تقریر کاملاً جدیدی از سنس فرگه‌ای ارائه کرده است. خود لایکن (1994) تقریر رقیق، دقیق و انیقی از مدلول مستقیم ارائه کرده است.

در اینجا باید تفکیک مهمی را صورت دهیم. تا به اینجا دربارۀ معناشناسی اسماء خاص سخن گفتیم. اما مسئلۀ جداگانۀ دیگری هم در اینجا وجود دارد: یک شیء به چه اعتباری مدلول یا حامل یک اسم است؟ معناشناسی این پرسش را به تحلیل فلسفی وامی‌گذارد. یک نظریۀ فلسفی دربارۀ دلالت فرضیه‌ای دربارۀ این است که دقیقاً چه رابطه‌ای اسم و مدلولش را به هم می‌پیوندد؛ چه چیزی موجب می‌شود که میان اظهار یک اسم و فردی که با این اظهار به آن اشاره می‌کنیم پیوند دلالی وجود داشته باشد؟

نظریات معناشناختی دربارۀ اسماء و تبیین‌های فلسفی از دلالت مستقل از یکدیگرند. اما راسل و سرل این تفاوت را دستخوش ابهام کردند زیرا به هر دو مسئله پاسخ یکسانی دادند. راسل: یک اسم با مخفف کردن یک توصیف معنادار می‌شود؛ همچنین آنچه موجب می‌شود که یک شیء مدلول اسم باشد، این است که این توصیف را استیفا می‌کند. سرل هم به همین ترتیب می‌اندیشد. اما باید توجه کرد که اگر کسی قائل به نظریۀ مدلول مستقیم باشد، این نظریه به تنهایی برای پیوند زدن یک اسم با مدلولش کافی نیست. نظریۀ ثبات کریپکی هم همین وضع را دارد: کریپکی تا به اینجا فقط دربارۀ معناشناسی سخن گفته است، و هنوز نظریۀ او را دربارۀ دلالت ندیده‌ایم؛ در ادامه نظریۀ او را دربارۀ دلالت ملاحظه می‌کنیم.

نظریۀ علّی-تاریخی

همۀ اعتراضات کریپکی به نظریۀ معناشناسی اوصاف راسل به نظریۀ توصیفی او دربارۀ دلالت هم واردند. نظریۀ اوصاف گاهی مدلول نادرست را پیش‌بینی می‌کند یا اصلاً هیچ مدلولی را پیش‌بینی نمی‌کند. کریپکی دیدگاه بهتری را بیان می‌کند:

نوزادی متولد می‌شود. پدر و مادر او اسم خاصی را روی او می‌گذارند. با دوستانشان دربارۀ او حرف می‌زنند. افراد دیگری او را می‌بینند. این اسم از طریق انواع سخن گفتن از حلقه‌های مختلفی به صورت سلسله‌وار منتشر می‌شود. گوینده‌ای که در حلقۀ آخر این سلسله است و در بازار یا جای دیگری نام ریچارد فیمن را شنیده است، می‌تواند به او اشاره کند هرچند به یاد نداشته باشد که برای نخستین بار این اسم را از چه کسی شنیده است. او می‌داند که فیمن یک فیزیکدان برجسته بود.

اولین حلقه از سلسلۀ علّی-تاریخی وام گرفتن دلالت همان لحظه‌ای است که پدر و مادر نوزاد اسم را بر روی او می‌گذارند. (من اسم را از کسی گرفتم که او از کسی گرفت و او از کس دیگری گرفت ... تا برسد به همان لحظۀ نامگذاری.) این نظریه با مثال‌های دانلن سازگار است و می‌توانند مدلول را در این موارد پیش‌بینی کند. (مثال یونس در تورات.)

شاید تصور شود که اسم‌های مشترک (اسم‌های واحدی که بر افراد متعددی دلالت می‌کنند) برای نظریۀ علی-تاریخی مشکل‌سازند هرچند برای نظریۀ اوصاف هیچ مشکلی به وجود نمی‌آورند؛ زیرا این قبیل اسماء برای نظریۀ اوصاف صرفاً کوته‌نوشت‌های اوصاف مختلفی هستند. اما اگر از نظریۀ مدلول مستقیم دفاع کنیم و منکر این شویم که اسماء مفادی دارند چه می‌شود؟ این پرسش تفکیک میان معناشناسی اسماء و نظریۀ دلالت را نادیده می‌گیرد. نظریۀ علی-تاریخی پاسخ روشنی به مسئلۀ اشتراک اسماء می‌دهد: اگر اسمی مشترک باشد، به این خاطر است که افراد زیادی به آن نامیده شده‌اند.

مشکلات نظریۀ علّی-تاریخی

ایدۀ اصلی این نظریه انتقال دلالت از یک شخص به شخص دیگر است. اما این نوع انتقال به تنهایی کارآمد نیست. اول: باید پدیدۀ "به اسم کسی نامیدن" را کنار بگذاریم، قرض کنید دوست دوران کودکی من نام سگش را "ناپلئون" گذاشته و همان شخصیت تاریخی را در این نامگذاری در نظر داشته است. اما این یک پیوند مناسب نیست و باید آن را نفی کرد. کریپکی برای نفی این نوع از پیوند قید می‌کند که وقتی اسم از یک حلقه به حلقۀ دیگری منتقل می‌شود، گیرنده باید قصد کند که آن را برای همان مدلولی به کار ببرد که شخصی که این اسم را از او شنیده است، به کار برده است. این قید در این مورد محقق نشده است زیرا وقتی شخص نام "ناپلئون" را از امپراطور معروف گرفته است، مدلول را حفظ نکرده است و آن را در مورد یک سگ به کار برده است.

دوم: کریپکی به مثال "پاپا نوئل" استناد می‌کند. ممکن است کاربرد ما از این کلمه از نظر تاریخی به یک قدیس واقعی برگردد که قرن‌ها پیش در شرق اروپا می‌زیسته است اما هرگز کودکان با این کلمه به آن قدیس اشاره نمی‌کنند بلکه به شخصیت خیالی کریسمس اشاره می‌کنند. اما در این صورت تفاوت "پاپا نوئل" با مثال "یونس" (که شخص واقعی‌ای بوده که داستان‌های کاذبی در موردش گفته شده است) چیست؟ تفاوت این است که اصلاً هیچ پاپا نوئلی وجود نداشته است بلکه ما از این اسم به عنوان کوته‌نوشت یک توصیف استفاده می‌کنیم. "دراکولا" هم از این قبیل است؛ درست است که اصل این نام ریشه در شخصیتی به نام "ولد" دارد اما کاربرد کنونی ما از این اسم ریشه در فیلم برم استوکر دارد.

اعتراضاتی به نظریۀ علّی-تاریخی

اعتراض 1

این نظریه اسماء تهی –یعنی اسمائی که فاقد مدلول یا حامل‌اند- را چگونه تبیین می‌کند؟

شاید بهترین پاسخ این باشد که حتی اسماء تهی هم در نقطۀ زمانی خاصی معرفی شده‌اند چه به خاطر داستان‌پردازی عمدی یا به خاطر خطای سهوی.

اعتراض 2

ایوِنس (Evans 1973): گاهی مدلول اسم‌ها به طور نامحسوس تغییر می‌کند. اسم "ماداسگار" در اصل نام جزیرۀ بزرگ آفریقا نبود بلکه نام بخشی از سرزمین اصلی بود و این تغییر مدلول به خاطر سوء فهم مارکو پولو رخ داد.

پاسخ دویت از طریق منشأ چندگانه: هر یک از دو کاربرد ریشۀ تاریخی خاص خود را دارند.

اعتراض 3

مورد زیر را در نظر بگیرید: من به یک خانۀ حیوانات می‌روم و در آنجا گربه‌ای نظر من را به خود جلب می‌کند. دفعۀ بعد که به آنجا می‌روم پرستار آنجا گربۀ دیگری را که کاملاً شبیه آن است برای من می‌آورد و من در آن جلسه نام آن را "ملوس" می‌گذارم؛ از پرستار می‌خواهم که آمپول‌های این گربه را بزند تا دفعۀ بعد آن را ببرم. وقتی می‌روم، پرستار متوجه اشتباهش می‌شود و بدون اینکه به من بگوید، آمپول‌ها را به گربۀ واقعی می‌زند و من دفعۀ بعد آن را به خانه می‌روم. مشکل این است که این گربه هرگز در هیچ مراسمی نامی برایش انتخاب نشده است بلکه این نام به گربه‌ای مشابه آن داده شده است. با این حال، قطعاً همین گربۀ من نام "ملوس" را دارد؛ اما این نام را صرفاً به خاطر منشأهای چندگانه ندارد بلکه از همان زمان که من اشتباهاً این نام را به گربۀ دیگری دادم پس رهیافت منشأهای چندگانه در اینجا فایده‌ای ندارد. پاسخ به این مشکل نیاز به فلسفۀ ذهن دارد.

اعتراض 4

گاهی افراد در باورهای مربوط به مدلول‌ها دچار خطای مقولی می‌شوند. برای مثال، انیر نام فرزند شاه آرتور است اما اکثر مردم آن را نام مکانی سبز و دوست‌داشتنی (محل دفن انیر) می‌دانند. اگر نظریۀ علی-تاریخی درست باشد، وقتی مردم عادی می‌گویند "انیر جای سرسبز و جالبی است"، مدلولشان شاهزاده انیر است.

دویت و استرنلی: اولین شخصی که مسئول منشأ این اسم‌ها است دچار خطای مقولی نبوده و از روی قصد این کار را کرده است. این نوعی تسلیم دربارۀ نظریۀ اوصاف است.

واژگان انواع طبیعی و "زمین همزاد"

کریپکی و پاتنم (1975) هم معناشناسی دلالت ثابت و هم نظریۀ علّی-تاریخی دربارۀ دلالت را به واژگان کلی و عمدتاً واژگان انواع طبیعی تعمیم دادند. این واژگان از سنخ واژگان مفرد نیستند زیرا به یک چیز مربوط نیستند. با این حال کریپکی و پاتنم استدلال می‌کنند که این واژگان بیشتر شبیه اسم‌اند تا اوصاف. این واژگان به لحاظ معناشناختی ثابت‌اند و در همۀ جهان‌ها بر نوع طبیعی یکسانی دلالت می‌کنند و دلالت آنها به وسیلۀ نظریۀ علی-تاریخی قابل تبیین است.

در مقابل این نظریه، نظریۀ توصیفی دربارۀ واژگان انواع طبیعی قرار دارد که برای هر واژه‌ای یک توصیف را در نظر می‌گیرد؛ آب به عنوان مثال "مایع شفاف، بی‌بو، بی‌طعم و نوشیدنی است که از آسمان به صورت باران نازل می‌شود و دریاها و جوی‌ها را پر می‌کند". کریپکی و پاتنم استدلال‌های موجهه‌ای را علیه این تحلیل مطرح کردند: ممکن است آب وجود داشته باشد بدون اینکه باران، دریا یا جوی وجود داشته باشد، ممکن است در شرایط خاصی آب با بو و طعم باشد. پس چه چیزی آب را آب می‌کند؟

کریپکی و پاتنم به طبیعت علمی انواع طبیعی متوسل شدند. آنچه آب را آب می‌کند ترکیب شیمیایی آن است یا آنچه ببر را ببر می‌کند کد ژنتیک آن است. آب در هر جهان ممکنی H2O است؛ H2O ممکن است در بعضی از جهان‌ها طعم و بو داشته باشد و در بعضی از جهان‌ها نداشته باشد.

اشکال: ترکیب شیمیایی یا کد ژنتیک از کشفیات علمی‌اند و کاملاً ممکن بود که دانشمندان ترکیب شیمیایی دیگری را برای آب کشف کنند پس ممکن است جهان‌هایی وجود داشته باشد که آب در آنها H2O نیست.

پاسخ: این امکان یک امکان متافیزیکی نیست بلکه صرفاً به جهل علمی مربوط است. هرگاه که ماهیت علمی یک نوع طبیعی کشف شود، ماهیت متافیزیکی آن کشف شده است و این نوع در هر جهان ممکنی آن ماهیت را خواهد داشت.

اگر این دیدگاه درست باشد، مستلزم این است که معنای زبانی در ذهن نیست. پاتنم تصور می‌کند که در کهکشان دیگری سیاره‌ای به نام "زمین همزاد" وجود دارد که بدل تقریباً دقیق زمین ما است و از لحاظ تاریخی هم دقیقاً مثل ما است. در آنجا همزاد پاتنم، همزاد بهرام، همزاد یاسر و ... وجود دارد. همۀ رویدادها در هر دو زمین یکسان است (البته زمین همزاد یک جهان ممکن دیگر نیست بلکه در همان جهانی است که زمین ما در آن است).

اینکه گفتیم بدل تقریباً دقیق، به این خاطر است که یک تفاوت وجود دارد: آنچه در زمین همزاد شبیه آب به نظر می‌رسد و همانند آب رفتار می‌کند، H2O نیست بلکه XYZ است. البته همزادان ساکنان زمین هم این ترکیب را "آب" می‌نامند اما "آب" مشترک لفظی است. حال دو شخص بدل را در زمین و زمین همزاد در نظر می‌گیریم: بهرام و همزاد بهرام. کلمۀ "آب" برای بهرام به معنای H2O است و برای همزاد بهرام به معنای XYZ است. به نظر کریپکی و پاتنم، معنای "آب" با حالات مغزی یا ذهنی بهرام یا همزاد بهرام مشخص نمی‌شود زیرا این حالات کاملاً همسان‌اند در حالی که معنای آب برای آنها متفاوت است. حتی معنای این کلمه از الگوی عمومی کاربرد آن در یک جامعه هم به دست نمی‌آید زیرا این الگو برای بهرام و همزاد بهرام یکسان است. در فصل 6 به این نکته برمی‌گردیم.

 

خلاصه:

1. کریپکی استدلال کرد که اسماء خاص معمولاً به صورت دوالّ ثابت عمل می‌کنند و هر اسمی در همۀ جهان‌های ممکن بر فرد واحدی دلالت می‌کند.

2. نظریه‌پردازان مدلول مستقیم از این دیدگاه میلی دفاع می‌کنند که معنای اسم از مدلول آن به دست می‌آید.

3. اما همۀ چهار مسئلۀ منطقی دربارۀ دلالت دامنگیر نظریۀ مدلول مستقیم هم می‌شوند. پس با یک محذور یا تناقض روبرو هستیم.

4. کریپکی دربارۀ دلالت، نظریۀ علی-تاریخی را به عنوان جایگزین نظریۀ اوصاف پیشنهاد داده است.

5. کریپکی و پاتنم نظریۀ علی-تاریخی را به واژگان انواع طبیعی هم تعمیم داده‌اند.

6. اگر این نظریه درست باشد، به نظر می‌رسد که مثال "زمین همزاد" پاتنم نشان می‌دهد که معنای کلمه با محتوای ذهنی گوینده و شنونده مشخص نمی‌شود بلکه جهان بیرونی هم در آن دخیل است. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 مهر 1388 :: نویسنده : علی ایتیوندی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی ایتیوندی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در باره تارنما بگویید:








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :