تبلیغات
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن - فلسفه زبان و زبان لکی (بخش دوم)
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن
السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم عن یجمع به الکلم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 

فصل 2

اوصاف خاص

 

خلاصه: (1) شاید فکر کنیم که نظریۀ دلالی حداقل در مورد واژگان مفرد درست است مثل اسماء خاص، ضمایر و اوصاف خاص. (2) اما راسل استدلال کرد که دست‌کم در مورد اوصاف خاص، مدلول همان معنا نیست؛ یک جملۀ مشتمل بر وصف خاص مثل " زنی که آنجا زندگی می‌کند یک شیمی‌دان است"؛ این جمله ظاهراً شکل موضوع-محول دارد اما در واقع (منطقاً) از سه تعمیم تشکیل شده است: حداقل یک زن در آنجا زندگی می‌کند و حداکثر یک زن در آنجا زندگی می‌کند و هر کس که آنجا زندگی می‌کند یک شیمی‌دان است. (3) استدلال راسل برای این تحلیل به این ترتیب است که این تحلیل دست کم چهار معمای منطقی را حل می‌کند: مسئلۀ دلالت ظاهری بر معدوم و وجودیۀ سلبی، معمای فرگه دربارۀ این‌همانی و جایگزینی (substitutivity). (4) به نظریۀ اوصاف راسل اعتراضاتی وارد شد. استراوسن آن را در تقابل با عادات زبانی ما می‌دانست. جمله‌ای که موضوعش "پادشاه کنونی فرانسه" است دست‌کم وجود یک پادشاه فرانسه را مفروض می‌گیرد اما این جمله به این خاطر کاذب نیست که پادشاه فرانسه وجود ندارد بلکه به این خاطر که نمی‌تواند گزارۀ درستی باشد و در نتیجه ارزش صدق ندارد. و راسل از این نکته غفلت کرد که بیشتر اوصاف وابسته به سیاق‌اند و فقط در سیاق خاص و محدودی معنا می‌دهند ("کتاب روی میز را برای من بیاور!") (5) همچنین استراوسن علیه راسل به طور کلی‌تر استدلال می‌کند که راسل جملات و اوصاف را بیش از حد انتزاعی تصور می‌کند و از کاربردهای واقعی آنها به وسیلۀ مردم بیرون غافل است. (6) دانلن (Donnellan) می‌گوید حتی اگر راسل در مورد برخی از کاربردهای اوصاف درست گفته باشد، از دسته‌ای از موارد که اوصاف به طور دلالی به کار می‌روند غفلت کرده است (در این موارد خود اوصاف مد نظر نیستند و فقط دلالت بر شخص خاصی مقصود است). سرانجام، کاربردهای دیگری از اوصاف به نام کاربردهای آنافوریک (پس-رویکردی) وجود دارند که با تلقی راسل سازگار نیستند.

واژگان مفرد

واژگان مفرد عباراتی هستند که بر شخص یا مکان هر چیز جزئی دیگری دلالت می‌کنند. از جمله واژگان مفرد، اسماء خاص (بهزاد، شهرزاد)، اوصاف خاص (ملکۀ انگلستان)، ضمائر شخصی مفرد (تو، او)، اسماء اشاره (این، آن) و چند مورد دیگر هستند.

حتی اگر کسی نظریۀ دلالی را به طور کامل نپذیرد، دست‌کم در مورد واژگان جزئی متمایل است تا معنای آنها را با مدلول یکی بگیرد. راسل نشان داد که این دیدگاه در مورد اوصاف خاص درست نیست و در مورد سایر واژگان مفرد هم تردیدهایی را برانگیخت.

راسل با توجه به آثار فرگه، چهار معما را دربارۀ واژگان مفرد مطرح کرد (هرچند ابتدائاً فقط در مورد اوصاف خاص مطرح شدند).

مسئلۀ دلالت ظاهری بر معدوم

جملۀ زیر را در نظر بگیرید:

(1) پادشاه کنونی فرانسه طاس است.

گزاره‌های زیر نامنسجم‌اند و با هم تناقض دارند:

گ 1 (1) معنادار است.

گ2 (1) جمله‌ای موضوع-محمولی است.

گ 3 یک جملۀ موضوع-محمولی تنها به خاطر دلالت بر یک شیء جزئی و اسناد یک ویژگی به آن معنادار است.

گ4 موضوعِ (1) بر هیچ چیز موجودی دلالت نمی‌کند.

گ5 اگر (1) فقط به خاطر بر یک شیء جزئی معنادار است و ... (گ1، گ2، گ3) و اگر موضوع (1) بر چیزی دلالت نمی‌کند (4)، در این صورت یا (1) اصلاً معنادار نیست (در تناقض با گ1) یا بر چیزی که وجود ندارد دلالت می‌کند. اما

گ6 شیئی به نام شیء معدوم وجود ندارد.

مسئلۀ وجودیۀ سالبه

 جملۀ زیر را در نظر بگیرید:

(2) پادشاه کنونی فرانسه وجود ندارد.

این جمله درست به نظر می‌رسد اما اگر معنای این جمله همان مدلول باشد، پادشاه باید در خارج وجود داشته باشد تا این کلمه بر آن دلالت کند در حالی که پادشاه وجود ندارد پس این جمله کاذب است. پس یا باید این جمله را بی‌معنا بدانیم یا از نظریۀ دلالی دست بکشیم.

فرگه برای حل این مشکل گ 3 را رد کرده و هویات انتزاعی‌ای را به نام "سنس (sense)" فرض گرفته است که علاوه بر مدلول یا به جای آن ملاک معناداری واژگان مفردند. ماینونگ گ 6 را رد کرد و به تبع آنسلم گفت هر چیز ذهنی و ممکنی نوعی وجود دارد و فقط بعضی اشیاء فرصت تحقق در خارج را می‌یابند.

معمای فرگه دربارۀ این‌همانی

جملۀ زیر را ببینید:

(3) الیزابت ویندسر = ملکۀ کنونی انگلیس

در (3) هر دو طرف از واژگان مفردند و مدلول واحدی دارند. اگر معنای آنها همان مدلول باشد، این جمله بدیهی خواهد بود در حالی که این‌طور نیست زیرا اولاً این جمله اطلاعات جدیدی به ما می‌دهد و ثانیاً امکانی است نه ضروری. بنابراین، معنا همان مدلول نیست.

فرگه معتقد بود که دو واژۀ مفرد در (3) سنس‌های مختلفی دارند و به همین خاطر (3) اطلاعات‌افزا است. اما امکانی بودن (3) بر اساس این دیدگاه واضح نیست.

مسئلۀ جایگزینی

اگر معنای واژگان مفرد همان مدلول باشد، دو جملۀ مشتمل بر دو واژۀ مفردی که مدلول واحدی دارند باید هم‌معنا باشند. در این صورت، باید بتوانیم یکی را با دیگری جایگزین کنیم بدون اینکه معنا یا شرایط صدق تغییر کنند. جملۀ زیر را ملاحظه کنید:

(4) البرت باور دارد که نویسندۀ وجود و عدم متفکر عمیقی است.

البرت نمی‌داند که نویسندۀ وجود و عدم همان نویسندۀ کتاب تهوع است و او باور دارد که نویسندۀ کتاب تهوع انسان هرزی است. از آنجا که مدلول این دو واژۀ مفرد یکی است باید بتوانیم یکی را جایگزین دیگری کنیم در حالی که این جایگزینی شرایط صدق را تغییر می‌دهد. به تعبیر کواین، واژۀ مفرد در (4) از نظر دلالی مبهم است نه شفاف. آنچه موجب ابهام می‌شود "باور دارد" است زیرا این جمله به تنهایی شفاف است.

نظریۀ اوصاف راسل

 تعریف مبتنی بر سیاق راسل از the به این ترتیب است. مثال الگوی ما "The F is G" است.

(5) The author of Waverly was Scotch

به نظر راسل the برای واژگان جزئی همان نقش سور را در واژگان کلی دارد. بنابراین (5) در واقع از سه جمله تشکیل شده است:

(الف) حداقل یک شخص کتاب Waverly را نوشته است و

(ب) حداکثر یک شخص کتاب Waverly را نوشته است و

(ج) هر کسی که کتاب Waverly را نوشته است اسکاتلندی بود.

شهوداً به نظر می‌رسد که صدق (5) مستلزم صدق هر سه جملۀ فوق است زیرا اگر جمله فوق درست باشد، باید چنین نویسنده‌ای وجود داشته باشد و به خاطر استفاده از the نباید بیش از یک نویسنده وجود داشته باشد. بنابراین (الف)-(ج) با هم برای صدق (5) کافی‌اند. همین استدلال برای دیدگاه راسل کافی است زیرا شرایط لازم و کافی صدق (5) را مشخص کرده است.

صورت منطقی شرایط سه‌گانۀ راسل به این ترتیب است:

(a) (Ex) Wx

(b) (x)(Wx) à (y)(Wyà y=x)).

(c) (x)(Wxà Sx).

این سه بند هم‌ارز بند زیر هستند:

(d) (Ex)(Wx &((y)(Wyày=x)&Sx)).

به نظر راسل (d) صورت منطقی (5) است.

مسئلۀ دلالت ظاهری بر معدوم

(1) را با روش راسل تحلیل می‌کنیم:

حداقل یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و

حداکثر یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و

هر کس که پادشاه کنونی فرانسه است طاس است.

راسل اساساً منکر این است که پادشاه کنونی فرانسه یک واژۀ مفرد باشد زیرا همۀ جملات سه‌گانۀ فوق کلی‌اند. یا می‌توانیم منکر گ 3 شویم و بگوییم که (1) جمله‌ای موضوع-محمولی نیست بلکه متشکل از سه جملۀ کلی است.

مسئلۀ وجودیۀ سالبه

(2) را به روش راسل تحلیل می‌کنیم:

حداقل یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و

حداکثر یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و

هر کس که پادشاه کنونی فرانسه است وجود ندارد.

در اینجا به نظر می‌رسد که میان جمله اول و سوم تناقض وجود دارد اما اگر نه را حرف نفی فعل وجود داشتن نگیریم بلکه آن را سلب کل جمله در نظر بگیریم به جملۀ زیر می‌رسیم:

این‌طور نیست: (پادشاه کنونی فرانسه وجود دارد). (یعنی این کاذب است که پادشاه کنونی فرانسه وجود داشته باشد).

بنابراین تحلیل راسل را به این ترتیب بیان می‌کنیم:

این‌طور نیست: (حداقل یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و حداکثر یک شخص وجود دارد که پادشاه کنونی فرانسه است و هر کس که پادشاه کنونی فرانسه است وجود دارد).

این جمله به زبان نمادهای منطقی از قرار زیر است:

~(Ex)(Kx & ((y)(Kyà y=x) & Ex)).

در اینجا نفی حاکم بر سور است نه بالعکس.

معمای فرگه (این‌همانی)

(3) را به روش راسل تحلیل می‌کنیم:

حداقل یک شخص وجود دارد که ملکۀ کنونی انگلیس است و

حداکثر یک شخص وجود دارد که ملکۀ کنونی انگلیس است و

هر کس که ملکۀ کنونی انگلیس است همان الیزابت ویندسر است

به زبان نمادها:

(Ex)(Qx & ((y)(Qy)à y=x) & x=e)).

بنابراین، (3) هم اطلاعات‌افزا است هم امکانی پس با شهود ما هماهنگ است.

جایگزینی

(4) را به روش راسل تحلیل می‌کنیم:

البرت به امور زیر باور دارد: (حداقل یک شخص نویسندۀ وجود و عدم است و حداکثر یک شخص نویسندۀ وجود و عدم است و هرکس که نویسندۀ وجود و عدم است متفکر عمیقی است).

با این تحلیل می‌توان فهمید که چرا جایگزینی "نویسندۀ تهوع" شرایط صدق را تغییر می‌دهد زیرا تحلیل تغییر می‌کند و باور متفاوتی را به البرت نسبت می‌دهد.

اعتراضات به نظریۀ راسل

عمدۀ اعتراضات به راسل از جانب استراوسن است؛ این دو رویکردهای کاملاً متفاوتی به زبان داشتند: راسل زبان را به طور صوری و انتزاعی ملاحظه می‌کرد و برای استراوسن کاربرد زبان در زندگی متعارف مهم بود.

اعتراض اول

استراوسن معتقد است که اگر جملۀ (1) در گفتگوهای متعارف اظهار شود، کسی نمی‌گوید که این جمله کاذب است بلکه فقط جملۀ ناقصی محسوب می‌شود که مقصود از آن روشن نیست هرچند معنا می‌دهد. به همین خاطر است که با جملۀ «ملکۀ انگلستان فرزند ندارد» متفاوت است. پس استراوسن گ 3 را انکار می‌کند. اما به نظر راسل هر جمله گزاره‌ای را بیان می‌کند و گزاره هم یا صادق است یا کاذب. اما استراوسن از گزاره سخن نمی‌گوید  و معتقد است که جمله‌ها همیشه صادق یا کاذب نیستند.

راسلی‌ها به این اعتراض پاسخ داده‌اند که بعداً بیان می‌شود.

اعتراض دوم

استراوسن این مدعا را به راسل نسبت می‌دهد که گویندۀ (1) وجود یک و فقط یک پادشاه را مفروض می‌گیرد در حالی که چنین چیزی هرگز مقصود گوینده نیست.

اما این اعتراض وارد نیست زیرا راسل هرگز چنین ادعایی نکرده است. شاید استراوسن تصور کرده که همۀ لوازم منطقی یک جمله مقصود گوینده‌اند در حالی که این‌طور نیست. اگر من بگویم «سعید 175 سانتی‌متر قد دارد»، مقصود من این نیست که او کمتر از یک کیلومتر قد دارد هرچند لازمۀ منطقی سخن من است.

اعتراض سوم

استراوسن خاطرنشان می‌کند که بسیاری از اوصاف وابسته به سیاق‌اند مانند:

(6) میز پر از کتاب است.

موضوع این جمله یک وصف خاص است اما اگر روش راسل را در مورد آن به کار ببریم، تحلیل زیر به دست می‌آید: "حداقل یک میز وجود دارد و حداکثر یک میز وجود دارد و هر میزی پر از کتاب است"؛ این تحلیل مستلزم این است که فقط یک میز در کل جهان وجود داشته باشد پس راسل ناگزیر است که سیاق جمله را هم در معنای آن دخیل بداند.

راسل می‌تواند بگوید که در اینجا چیزی در تقدیر است. اما مشکل اینجا است که در این صورت باید کلمۀ خاصی در تقدیر باشد و با توجه به هر کلمه‌ای که انتخاب کنیم، معنای جمله به کلی تغییر می‌کند.

کار دیگری که می‌توان کرد استناد به تسویر محدود است؛ ما معمولاً در مکالمات روزمره می‌گوییم: "هیچ کس به آن رستوران نمی‌رود" در حالی که مقصود ما "هیچ کس" از نوع ما است نه هیچ کس در کل دنیا. این سور محدود از سیاق به دست می‌آید.

تفاوت تسویر محدود با تقدیر گرفتن این است که در تسویر کلمۀ صریحی که حذف شده باشد وجود ندارد برخلاف تقدیر. بلکه حیطه یا محودۀ دلالت با سیاق و به طور اشاری مشخص می‌شود مانند "میزی از آن نوع".

اما هنوز این مشکل کلی پا بر جا است که این حیطه‌ها و دامنه‌ها چگونه تعین می‌یابند و سورها چگونه در سیاق مشخص می‌شوند؟ البته این مشکل مخصوص به راسل نیست و مشکلی کلی است.

اما اینکه استراوسن گفت انسان‌ها دلالت می‌کنند نه کلمات، باید گفت انسان‌ها دلالت را به وسیلۀ کلمات انجام می‌دهند پس کلمات دست‌کم به طور ثانوی دلالت می‌کنند.

اعتراض چهارم

دانلن به مواردی اشاره می‌کند که کلمات صرفاً به جزئیات خارجی دلالت می‌کنند و تحلیل راسل در آنها کاربرد ندارد.

تفکیک دانلن

دانلن میان "کاربرد دلالی" و "کاربرد وصفی" فرق می‌گذارد. مثال روشن کاربرد دلالی که کلمه در آن به صورت یک عنوان به کار رفته است "مردگان سپاسگزار" است که نام یک گروه راک است و نه بر مرده دلالت دارد نه بر سپاسگزار.

در مقابل، مواردی از کاربرد وصفی وجود دارد که دانلن در مورد آنها بحثی با راسل ندارد مثل:

(7) قاتل اسمیت دیوانه است،

یعنی هر کس که قاتل اسمیت بوده دیوانه است.

اما ممکن است جونز دستگیر شود و دادگاه تشکیل شود و گناهکار شناخته شود؛ در این صورت هم می‌گویم "قاتل اسمیت دیوانه است"، در این سیاق این جمله را به طور وصفی به کار نمی‌برم بلکه از آن برای دلالت بر شخصی که آنجا ایستاده است استفاده می‌کنم فارغ از اینکه او چه صفاتی دارد. به علاوه جملۀ من در صورتی که او دیوانه باشد صادق است با قطع نظر از اینکه مرتکب قتل شده یا نه.

اعتراض این است که نظریۀ اوصاف راسل از کاربرد دلالی غفلت کرده است. استراوسن هم از کاربرد وصفی غفلت ورزیده است.

دانلن ویژگی دیگری را برای این دو کاربرد مطرح می‌کند: در کاربرد وصفیِ "الف ب است"، اگر هیچ چیز الف نباشد، هیچ چیز ب نخواهد بود اما در کاربرد دلالی این‌گونه نیست مثل مثال اسمیت؛ اگر اسمیت قاتل نباشد، در کاربرد وصفی دیوانه هم نیست (زیرا دیوانگی وابسته به قاتل بودن است) اما در کاربرد دلالی همچنان دیوانه است.

کریپکی به تبع گرایس و در مخالفت با استراوسن میان معنا یا مدلول عبارت زبانی و معنا یا مدلول متکلم فرق می‌گذارد. جملۀ "البرت انسان شریفی است" معنای عبارتش این است که البرت انسان شریفی است اما ممکن است متکلم آن را برای استهزا به کار برده باشد. جملۀ "قاتل اسمیت" هم معنای عبارتش هر کسی است که اسمیت را کشته است و معنای متکلم جونز است.

به نظر کریپکی، مفاهمه بر اساس معنای متکلم صورت می‌گیرد نه معنای عبارت. پس ارزش صدق ربطی به کاربرد وصفی ندارد.

اما این مطلب در برخی جملات مبهم است مثل:

(8) می‌دانم که این درست است زیرا این را از پزشک شهر شنیدم.

از این جمله دو برداشت می‌توان داشت: 1. صدق جمله را بر وصف پزشک مبتنی کنیم پس با موضوع پزشکی سروکار داریم؛ 2. صدق جمله را به شخص پزشک با قطع نظر از اینکه پزشک است مبتنی کنیم پس موضوع جنائی است. در اولی وصف در صدق دخیل است و در دومی دخیل نیست.

و یا در جملۀ زیر:

(9) کاش شوهر او شوهر او نبود.

برداشت طبیعی از این جمله این است که شوهر اول را دلالی و دومی را وصفی بگیریم اما برداشت‌های دیگری هم می‌توان داشت.

در پرتو تفکیک کریپکی میان مدلول متکلم و مدلول جمله ممکن است اعتراض دانلن به راسل را لفظی بدانیم یعنی نظریۀ اوصاف در مورد مدلول جمله درست باشد و نظریۀ دلالی در مورد مدلول متکلم. اما جملاتی مثل (8) و (9) نشان می‌دهند که تحلیل راسل با مشکل اساسی روبرو است.

اما کریپکی با این مسئله همچنان روبرو است که آیا مدلول متکلم همان مدلول واقعی است؟ این پرسش مفهوم ثالث "مدلول واقعی" را علاوه بر مدلول جمله و مدلول گوینده مفروض می‌گیرد. (طبق نظریۀ اوصاف، مدلول همیشه مدلول سمانتیک است.)

مک‌کی (1968) استدلال می‌کند که در سهوهای زبانی مدلول گوینده تغییر می‌کند؛ مثلاً هم شانه و هم دانه روی میز است و مقصود شما آوردن شانه است اما اشتباهاً می‌گویید "دانه را بیاور!". اگر من شانه را بیاورم امر شما را امتثال نکرده‌ام.

گاهی هم ممکن است مقصود گوینده بسیار احمقانه باشد؛ گوینده وصفی را بر اساس باورهای عجیب و غریبش ذکر می‌کند که مدلولش برای هیچ‌کس مشخص نیست. این وصف به تنهایی بر مدلول دلالت نمی‌کند.

اما این پرسش را باید مطرح کرد که آیا واقعاً و به درستی می‌توان مدلول واقعی جمله را جدا کرد؟ مدلول سمانتیک مفهوم روشنی دارد و نظریۀ مفاهمه مستلزم مدلول گوینده است اما مدلول واقعی به نظر می‌رسد که خلط میان مدلول سمانتیک و گوینده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 مهر 1388 :: نویسنده : علی ایتیوندی
شنبه 25 شهریور 1396 05:45 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to send you an email.

I've got some ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it grow over time.
جمعه 10 شهریور 1396 11:09 ق.ظ
At this time I am going away to do my breakfast, once having my breakfast coming over again to read additional news.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:05 ب.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it
but, I'd like to send you an e-mail. I've got some creative ideas
for your blog you might be interested in hearing. Either way, great website and I look forward to seeing it expand over time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی ایتیوندی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در باره تارنما بگویید:








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :