تبلیغات
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن
زبان لکی و فرهنگ مردمان آن
السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم عن یجمع به الکلم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

به نام خدا

به اطلاع تمام دوستان و عزیزان می رسانم که بحمدالله پس از هشت سال تلاش و سعی در امر ترجمه کتاب شریف نهج البلاغه، در تیرماه سال 1395 این کار به سرانجام خود رسید.

بنده ی حقیر این توفیق را عنایتی از درگاه خدا دانسته و می دانم و خود را آنی نمی دانم که بگویم هنری به خرج دادم و کاری انجام دادم، همه از عنایت خدای منان بود و او را شکرگزارم.

اکنون که این امر به پایان رسیده است، اگر خدا توفیق بدهد در تلاش از برای صفحه آرایی آن هستم.

با برخی از اساتید حوزه در امر ویرایش و مطابقت آن با متن اصلی کتاب که به زبان عربی است صحبت نمودم و خدا را شکر ایشان نیز همکاری خویش را از بنده ی مسکین دریغ ننمودند، از ایشان نیز سپاسگزارم.

شروع این کار از تابستان سال 1387 و پایان آن در تابستان سال 1395 بود. اولین خطبه ای که آن را ترجمه کردم خطبه ی 118 بود و آخرین آن خطبه ی 192 بود.

البته بنده تقریباً سه بار متوالی بخشهای مختلفی از ترجمه را بازبینی و حتی بازنویسی می کردم.

با اینکه بسیاری از افراد و اشخاص که خبر این کار به گوش ایشان می رسید، ما را دلسرد می کردند و حتی برخی به گونه ای رفتار می کردند که دل ما را می شکستند و شاید چند صباحی ما را از ادامه ی کار مأیوس می کردند، اما دلگرمی هایی که همسرم و نیز دوست گرامی ام آقای محمد نظری از ایشان به ما عنایت می شد، ما را بر ادامه ی کار ترغیب می کرد و این شد که خدا توفیق داد و ما کار ترجمه را به پایان رساندیم.

در امر چاپ این کتاب بنده باید به عرض برسانم که خدای را سپاس هیچ پولی در بساط ندارم و فکر نکنم به این زودیها به دست بیاورم، بنابراین اگر دوستانی میل دارند که این کتاب به چاپ برسد، می باید منتظر باشند و ما را دعا بفرمایند که این مانع و موانع دیگر از سر راه برداشته شوند و کتاب به زیور چاپ آراسته شود.

قطع کتاب به صورت وزیری خواهد بود و تعداد صفحات با محاسبه صفحات متن عربی و نیز ترجمه ی فارسی و ترجمه ی لکی و تعلیقاتی که در پی آن می آید احتمالاً بیش از 1000 صفحه باشد.

رسم الخطی که در نگارش ترجمه لکی کتاب به کار گرفته شده است، آخرین ویرایش از رسم الخط ارائه شده حقیر می باشد که در کتاب سوگنامه ی عاشورا نوشته ی آقای امیدعلی چراغیان آورده شده است. البته اگر تا زمان چاپ ویرایش های دیگری از رسم الخط انجام گرفت، همان اعمال خواهد شد.

و در پایان از تمام دوستان و عزیزانی که ما را دلگرمی دادند و ما را امید دادند، تا اینکه ترجمه ی کتاب به پایان برسد، تشکر ویژه دارم.

ما را دعا کنید و امام زمان علیه السلام را فراموش نکنید.

با سپاس

علی ایوتوندی(ایتیوندی)

یازدهم اسفند سال 1395





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 اسفند 1395 :: نویسنده : علی ایتیوندی
به نام خدا
به اطلاع دوستان عزیز و گرامی می رساند کتاب "نگرشی به تاریخ مردمان لک" به بازار چاپ رسید. این کتاب که درباره تاریخ مردم و قوم لک سخن به میان آورده است در 700 صفحه و در قطع وزیری چاپ شد. قیمت کتاب 45000 تومان است.

دوستانی که مایل به خرید کتاب هستند، با واریز 50000 تومان (قیمت کتاب و هزینه پست) می توانند کتاب را دریافت نمایند.
شماره کارت:6104337207817014
شماره تماس(فقط با پیامک): 09364828650




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 آبان 1394 :: نویسنده : علی ایتیوندی

نشانی فروش: لرستان- کوهدشت- خیابان رهبری- روبروی بانک صادرات- کتابفروشی و لوازم التحریر امام جعفر صادق (علیه السلام)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 دی 1393 :: نویسنده : علی ایتیوندی

نشانی فروش: لرستان- کوهدشت- خیابان رهبری- روبروی بانک صادرات- کتابفروشی و لوازم التحریر امام جعفر صادق (علیه السلام)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 دی 1393 :: نویسنده : علی ایتیوندی

مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط اوستایی (زبان اوستایی)

 

اوستایی

فارسی

لکی

 

æ

 

ɛ

 

اِی

ɨe

 

اِ

e

 

اُ

o:

 

o

 

آ

a

 

اُ بلند

ø

 

ی

i

 

معادل آو(aw)

aw - ao

 

او

u:

 

آن در بینی

 

اِ بلند

e:

 

اِ

ɨ

 

ب

b

 

پ

p

 

ت

t

 

ت

ť

 

ث

-

 

ج

ʤ

 

چ

ʧ

 

خ

x

 

خ

xwɛ

 

خ

ģ

 

د

d

 

ذ

-

 

ر

r

 

ز

z

 

ژ

ʒ

 

س

s

 

ش

ʃ

 

ش

ʃ

 

ش

ʃ

 

غ

-

 

ف

f

 

ک

k

 

گ

g

 

م

m

 

ن

n

 

ن

nwɛ

 

و

w

 

و

w

 

و

v

 

ه

h

 

ی

y

 

ی

y

 

انگ

ŋ

 

نگ

ŋɛ

 

 

 

 




























مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط پهلوی (زبان پهلوی)


پهلوی

فارسی

لکی

 

آ - ا

a - æ

 

ب

b

 

ی

i

 

و

w - v

 

ز

z

 

چ

ʧ

 

ت - د

t- d

 

ک

k

 

ر - ل

r - l

 

م

m

 

س

s

 

ف - پ

f - p

 

ش

ʃ

 

تنها در هزاروش ها[1]

ɛ

 

خ ح - ه

x - h

 

گ - ج

g - ʤ

 

د

d

 

ر

r

 

ن

n

مقایسه‌ی ساختار آوایی برخی واژگان زبان لکی با واژه‌ی معادل در زبان‌ باستانی

زبان پارسی باستان

فارسی

پارسی باستان

لکی

کندن

kan

kæn

کم

kamna

kæm

کردن، ساختن

kar

kær

مرده

marta

mɛrdɨ

مُرد

martiya

mɛrdia

نیم، نصف:

Naima -(naeama(

nim

نشستن،(سببی) قرار دادن

nishad

niʃt

پایین رسیدن،(سببی) قرار دادن، زمین گذاشتن

niyam

nian

پیرامون، اطراف

pariy

pæɹ

سگ

saka

sæg

سبک

sapuka

sawɛk

سر

sara

sær

ترس

tars

tɛrs

تخم، تبار، خانواده

tauma

tøm

شتر

ushtra

oʃtɛr

بهار

va~hara

vɛhar

پوشش،(در میان) باور داشتن

var

vær

گرسنه

vrsna

vɛsɨ, vɛrsɛni

خوردن

khwar

hwær

زیان

zya~na

zion

خدا

baga

bæg,xwɛda

دادن

da

daɛ

فرمان

frama~

fɛrmo

خواستن

hwa~z

hwaz

زبان اوستایی و پهلوی

لکی

اوستایی

پهلوی

فارسی

tæ:m

تَخمُ

تَهم 

تهم-تمهتن(قوی)

 zæmon

 دمان

زمان

زمان

bæzm

 یَز

یَزن

 جشن

zɛmson

 زیمه

دمستان

زمستان

ʒæn

 غَن

 زن

 زن(فعل امر از زدن)

 tir

 تیغَر

تیر

 تیر-تیز

mɛrx

 مِرِغه

مُرو

مُرغ

lɛɹin

 چَنگَر

چَرَک

چرا(چریدن)

hwær

 هُوَرَخشَیته

خورشید

خورشید

gwɛrg

 وهرکَ

گرگ

گرگ

 væ:r

 وفر

 بفر

برف

xɛʃt

 یِشتی

 خشت

 خشت

 








نتیجه‌گیری

از مقایسه‌ی آوایی زبان لکی با زبان‌های باستانی ایران فهمیده می‌شود که زبان لکی وارث بی‌واسطه‌ی آواهای زبان‌های باستانی به ویژه زبان اوستایی است چرا که بیشتر آواهای زبان لکی با آواهای زبان اوستایی یکی است. البته این گفته وقتی قوت می‌گیرد که دیده می‌شود بسیاری از واژگان زبانهای باستانی در لکی عیناً به همان صورت موجود است و حتی از نظر آوایی بسیار به هم نزدیک می‌باشند.

 

 

منابع :

  • اوشیدری، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا ، تهران، نشر مرکز، چاپ دوم، 1378.
  • ایزدپناه، حمید، فرهنگ لکی، ، تهران، موسسه فرهنگی جهانگیری، ۱۳۶۷.
  • ایوتوندی، علی، آواشناسی زبان لکی، سایت لک‌پرس(تاریخ دسترسی،1391)
  • ایوتوندی، علی، قواعد دستوری در گفتار مردمان لک، تهران، 1390.
  • ایوتوندی، علی، واج‌شناسی زبان لکی، سایت لک‌پرس(تاریخ دسترسی،1391)
  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸0.
  • علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.
  • یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.
  • عالی پور خرم آبادی، کامین، دستور زبان لکی، ضرب المثل ها و واژه نامه، خرم آباد، افلاک، 1384.
  • عسکری عالم، علیمردان، فرهنگ واژگان لکی به فارسی، خرم‌آباد، 1384.
  • معین، دکترمحمد، فرهنگ فارسی(یک جلدی کامل)، تهران، امیرکبیر، 1383. 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - یکیازویژگیهاینگارشیزبانپهلویوبیشترزبانهایایرانیمیانهوجودهزوارشدرآنهاست. هزوارشهاکلماتآرامیالاصلیهستندکهبهخطپهلوینوشتهمیشدندولیمعادلپهلویآنهابهتلفظ حرفنویسی MN درمیآید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی
مقدمه

در این مقاله به مقایسه‌ی آواهای زبان لکی امروز با آواهای زبان‌های باستانی ایران می‌پردازیم. می‌توان گفت که خط میخی ارائه دهنده‌ی آواهای مورد استفاده در زبان پارسی باستان و خط اوستایی گویای آواهای زبان اوستایی و خط پهلوی نشان‌دهنده‌ی آواهای مورد استفاده در زبان پهلوی می‌باشد. بنابراین مبنای کار خود را بر این سه خط قرار می‌دهیم. اما به دلیل اینکه هنوز رسم‌الخط معتبری برای زبان لکی ارائه نشده است و نیز یک پژوهش درخور درباره‌ی آواشناسی زبان لکی صورت نگرفته است ، بنابراین مجبور شدیم از کتاب‌ها و مقالاتی که به صورت جسته و گریخته به این مهم پرداخته‌اند یاری گرفته و نوشته‌ی زیر ارائه شود. 

در جستجویی که در پژوهش‌های مختلفی که در مورد آواشناسی زبان لکی انجام گرفت ، مصوت‌ها  و صامت‌های زبان لکی به شرح زیر به دست می‌آید:

مصوت‌های ساده : a - æɛæ:e -   ɨüø o:- ou:uœa:

مصوت‌های مرکب: ɛa aæ – aɛ - ao – aw – aø – æo - ɛæ –æø-

صامت‌ها: bptʤʧxdrɹ zʒ sʃ -   fq kgl - ɫmn vh  - y – w – ŋ- ť ģ

 

 

شناختی بر مصوت‌های زبان لکی:

مصوت‌های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

  • مصوت‌ها  بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:
  •  پیشین (جلو زبانی). مانندi, ø, ü, œ, æ  
  • میانی (میان زبانی). مانند: e
  • پسین (پس زبانی). مانند: a, o, u:, ɨ, o:, a:, æ:, ɛ  
  • مصوت‌ها  بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:
  • مصوت‌های بسته. مانند: u:, o:, i, ɨ, ü, œ, ɛ . از این هفت مصوت کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (u:, o:, i, ɨ, ɛ) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌های باز. مانند: o, ø, a, æ, a:, æ:, e, . که سه تا از آنها (o, a, a:) پس زبانی و چهارتای دیگر (ø, æ, æ:, e) پیش زبانی می باشد. ضمنا مصوت e (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.
  • مصوت‌ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:
  •  مصوت‌های گرد. مانند: u:، o، ø، ü، o:، œ،. از 4 مصوت گرد چهارتایش (u:، o،o:، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ø، ü) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌های کشیده عبارتند از:.a، â، e، i، ɨ، e، æ: که چهار تا از اینها (a، e، i، a:) پس زبانی و چهار تای دیگر (i، e, a، æ:) پیش زبانی می باشد.
  • مصوت‌ها  بر اساس ثبات محل تولید به دو دسته تک صدایی و دوصدایی تقسیم می شوند. مثلا در جملات زیر دوصدایی‌ها را می‌توان مشاهده نمود:
  • beonær yæk =benær yæk(آنها را به هم بزن)
  • daonærɛn = danærɛn (به او زدند)

لازم بذکر است که سه صدایی در بعضی از لهجه ها و دیالکتهای لکی ایجاد می شوند.

  • dua:æmær gion kɛrd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)
  • مصوت‌ها  بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که مصوت‌ها  در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی مصوت‌های کشیده با مصوت‌های متوسط در تقابل هستند. مثلا:
  • bær =بخور  , bæ:r =سهم
  • sæm = سم , sæ:m = ابهت
  • ræm = مموری, ræ:m = رحم

هماهنگی مصوت‌ها

جفت معادل

مصوت

a:

a

æ:

æ

e

ɛ

u:

u

i

ɨ

ü

ø

o:

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که تقریباً کلیه مصوت‌های زبان لکی جفت معادل دارند.

 

 

تعادل فوق در جدول زیر جمع‌بندی شده است:

مصوت‌های سطح پشتی

مصوت‌های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

پیشین

 

بسته

 

گرد

a / a:

پسین

باز

کشیده

i

پیشین

 

بسته

 

گرد

o:, o

پسین

باز

کشیده

ø

پیشین

 

بسته

 

گرد

i, e

پسین

باز

کشیده

a, á, e, œ

پیشین

 

بسته

 

گرد

u:

پسین

باز

کشیده

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی مصوت ای یعنی هماهنگی کامی و هماهنگی گردی شده  و قانون هماهنگی را بوجود می‌آورد.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه مصوت‌های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpɛldær(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین مصوت این واژه [o] می باشد که مصوت پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /æ/ ،/ɛ/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه مصوت‌های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (æl, l)، پسوند مکان دارای اشکال (gæ, ga, ja, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gær, kær, dær, …) می باشد.


 

شناخت صامت‌های زبان لکی:

 

لبی

لبی دندانی

دندانی

پیش کامی

میان کامی

پس کامی

ملازی

گلویی

انسدادی

بی آوایی

b - p

 

t d - ť

 

 

g - k

q

 

سایشی

بی آوایی

 

v - f

 

 

 

 

ģ-x

h

صفیری

بی آوایی

 

 

z s

 

 

 

 

 

تغشی

آوایی

 

 

 

ʒ - ʃ

 

 

 

 

کناری

آوایی

 

 

 

ɫ l

 

 

 

 

تکریری

آوایی

 

 

 

r ɹ

 

 

 

 

خیشومی

آوایی

 

 

 

n ŋ

 

 

 

 

مرکب

بی آوایی

 

 

 

ʤ ʧ

 

 

 

 

نیم مصوت

آوایی

w

 

 

 

y

 

 

 

 









مقایسه آوایی زبان لکی با رسم‌الخط میخی (پارسی باستان)

لکی

فارسی

آوانویسی

میخی

a ، æ

آ - ا

 

a-ā

 

ɛ ، ɨ ، i

ای

i 

 

u: ، o:

او

u

 

b

ب

ba

 

p

پ

pa

 

t

ت

ta

 

s

ث

sa

 

ʤ

ج

ja

 

x

خ

xa

 

d

د

da

 

r

ر

ra 

 

z

ز

za 

 

s

س

sa

 

ʃ

ش

š

 

f

ف

fa

 

k

ک

ka

 

g

گ

ga 

 

l

ل

la 

 

m

م

ma

 

n

ن

na

 

v

و

va

 

h

ه

ha 

 

y

ی

ya 

 

-

ثر

ç

 

ʧ

چ

č

 

جی

ji

 

di

دی

Di

 

w - vi

وی

Vi

 

mi

می

mi

 

to

تو

To

 

do

دو

Do

 

ɹro -

رو

Ro

 

ko

کو

ko

 

go

گو

Go

 

mo

مو

Mo

 

no

نو

no

 

-

جدا کننده

-

 

-

جدا کننده

-

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

استعاره

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند .

نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .

به نثر زیر توجه نمایید:

چؤی کموتر آوارَتِم ، هاوآل پِرسِ ایوآرَتِم / وَلا هاوآل پِرسِت مِنِم ، هِئهاته مِئتئ بِزونی / پرچینِ داؤرِ چَمَلِت وَ تَشبِریق رِمیا دؤنَه / اَ تَشبِریق رِمیا مِنِم ، هِئهاته مِئتئ بزونی / یَه عِشقِ عیمسالِم نیه ، یه عشقَکِئ پئرارِمَه / اِ روژئ دِلِم گرفتار تؤنه ، پَرچین داؤر چَمَلِم همیشَه تَرِّن تاؤر بَن دَر کونه

(به مانند کبوتری آواره تو هستم و هر غروب احوال تو را می پرسم، بدان که احوال پرس تو منم ، هیهاتی است تا بدانی، پرچین دور چشمانت (استعاره از مژه های دور چشم) با رعد و برقی دیروز آوار شد، آن رعد و برق آوارگر من هستم ، هیهاتی می خواهد تا بدانی ، این عشق امسال من نیست بلکه از گذشته ها عاشق تو هستم، پرچین دور چشمانم از روزی که گرفتار تو هستم ، همیشه تر هستند به مانند بندی که در مشک آب می بندند.)

انواع استعاره : با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر دو نوع تقسیم کرده اند . ۱- استعاره ی مصرحه ۲- استعاره ی مکنیه

استعاره ی مصرحه ( آشکار ) : آن است که « مشبه به » ذکر و « مشبه » حذف گردد . ( در واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )

مثال ۱ : خدا خدام بی تا بینِم کِئ بُو / ساؤزه بالا برز وئ ریا رِئ بو

مثال ۲ : خدالم شوگری رسیم وه مطلاؤ / دِلِم ساکن بی له پژاره ساؤ

مثال 3 : کَوَر کتآؤ دَر رُوحِم بی تازه / چومان دَروازه بِهِشت رؤیم وازه

مثال 4 : مِ کورّ خَم بیم ژه خَم بیم پیا / خَم چاشتْ خَم ناشتا خَم توشَم نیا

مثال 5 : شَلِم شَکَتِم ژه دؤیر هاتِمه / سَماوَر گورّ که کَلای فاتِمه

مثال 6 : شاؤه مونگ خاصه اَر کَل بِنیشی / اَر چَقه تیلا شِمشئر بِکیشی

استعاره مکنیه : آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .

نکته ۱ : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده می شود .

مثال : چَنُوره مایجئ عئ دِل وه یاران / کِزخَم وه نیشا وه پا نِساران

نکته۲ : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـی شود که در ایـن صـورت « اضافه ی استعاری » است .

مثال ۱ : گلاله بارِن آگِرماؤ دِل دَن / تا شاید دؤی دِل یاران بِکئ بَن

مثال ۲ : چَمان هوأر وه روژ سئرکَر یارِمه / گوشَل مون وه شاؤ رازکیش زارِمه

نکته : جمله ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است ، نسبت به جمله ای که دارای آرایه تشبیه است.

نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود بکار نمی رود و ما « مضاف الیه » را به چیزی تشبیه می کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام که « مضاف » است برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض است .

مثال1 : عئ دَس روژگاره چاره ها دَسئ / نِمَم وَه وِه چَه عَر مِه لارَه سئ

نکته ی مهم : در استعاره مکنیه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخیص » گویند .

نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است .

مثال۱ : وَه وَلگَل داران سَما مَوازم / تُوازه کُن یار وه دِل مَنازِم

مثال۲ : شِنیم ژه قِلا تَم توازه ته / وِتِم تَوْ یاران تَو وه سازه ته

نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .

مثال : کَمَر گِنگِن بؤین بین وه هُماری / وَلای دوس مَچِم وه سَر سُواری

نکته : همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .

مثال : آؤران مَگِریا کِز مِن تازه وه

توجه : ترکیباتی نظیر : دس روژگار ، دَس اجل و … همگی اضافه ی استعاری مکنیه ( تشخیص ) هستند .

نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .

مثال 1 : چِم عَر عئ کاله دیم خَنئ کؤان

مثال 2 : ژئر مِرکئ مَخمَل بالِشتِت پَر قُو / هونه بَسیمِن جا هَردِکمون بُو

اضافه ی اقترانی

با توجه به این که اضافه ی اقترانی شباهت زیادی به اضافه ی استعاری دارد ، برای شناخت این دو نوع استعاره از یکدیگر ، اضافه اقترانی را توضیح می دهیم :

اضافه ی اقترانی : آن است که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت باشد . برعکس اضافه ی استعاری که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست .

مثال : علی دَس دوسی داسیه مِه.

توضیح : دست را به قصد دوستی به من داد که « دست » برای نشان دادن دوستی یک واقعیت است .

نکته : برای تشخیص آسان اضافه اقترانی از اضافه ی استعاری ، می توان از دو شیوه استفاده کرد:

۱- کافی است که بدانید در اضافه ی اقترانی ، مضاف الیه عملی است که مضاف انجام می دهد.

۲- بین دو جزء اضافه ی اقترانی ( مضاف و مضاف الیه ) می توان عبارت « اِ رؤی » را قرار دادو یک جمله ساخت.

مثال : در اضافه ی « دس دُوسی» — دَس اِ رؤی دوسی دِریژ کِردئ .

توجه: ترکیباتی نظیر : دس ، قِلَم عف و … اضافه ی اقترانی می باشند که بین همه ی این ترکیبات اضافی ، می توان « از روی » را قرار داد .

مثال 1 : تو خوت گُلئ بین گُل مئمونِت بی / صَد ژه بَگلَرون هومریونِت بی

مثال 2 : وه ئئ کونیلِک دو مَن گیریتا / اَگَر دیرِتَه بام وه پیریتا

مثال 3 : یه گُل یه بِلبل یه ساگه چَمَن / یه مِن ؤ یه تؤ یه شارگه یَمَن

مثال 4 : ایمرو وِه سؤیره جَرگِم بیه داخ / دو کَلِم دیه هُردِک کَچجه شاخ

مجاز

مجاز به کار بردن واژه ای است در غیر معنی حقیقی به شرط وجود قرینه .

قرینه در مجاز: نشانه است که به کمک آن می توان معنی غیر حقیقی کلمه ای را فهمید.

مثال۱ : کؤیَشت دآویچه گِرتیَسئ اِ بئکاری

مثال ۲: سینِئکَه دِرِم دَرده داره وه / هِجران پیرئ کِرد عیسه زاره وه

مثال 3 : تِریکه اناران نیم لیره لا دَم / کَل مَل قِه باریک ماسِ نوآ رَم

مثال 4 : بیمه سه بؤیلکو کؤنه وَر مالان / هَر بادی مَیو مَکِئ مِن تالان

مثال 5 : تَنیا کَلئ بیم کَلَل وه رام بی / چاؤیر مَهوآردِم مَخاران جام بی

توضیح :کلمه ی سینه مجاز از انسان عاشق است .

نکته: از آنجا که در استعاره لفظ در معنای حقیقی خود به کار نمی رود ، لذا هر استعاره ای نوعی مجاز است .پس هر مجازی استعاره نیست اما همه ی استعاره ها مجاز است .

کنایه

کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است . که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود.

نکته: در کنایه الفاظ همه خقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست.

نکته: کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود .

مثال ۱ : هَر کِل کَلِت بی بور تا کِلِت کَم / چؤی کاؤگِ نسار خال وه مِلِت کَم

مثال ۲ : کارزا وه دَس کورپه وه باوئش

مثال ۳: آویاری زَله عئ کار ؤ باره / نه دوم دیاره نه دَس وه چاره

مثال 4 : یاران کی دیه دِت وَه گایاری / گاوَنار تِلا گاروم مِرواری

مثال 5 : اَر دوس بِزانئ مِن حالم چؤینه / نه زِلفه مِیلئ نه خال وَر سینه

مثال 6 : چق ؤ پوق تیلا مال وه بار کِردِن / بو تا یَک بؤینیم دونیا وه مِردِن

مثال 7 : عَه کَله کِرا پیره پَرَسئ / سَر گُل چاؤیرئ هَر وه دَمَسئ

مثال 8 : چؤین وَلگه ریزان بِریزیام وه پات / مَر اَسکه بِشکیا تَسُقیم وه لات

مثال 9 : ساؤزه تون علی ساؤزه تون عَباس / شاؤگَر فِرِیَه شیوه خوم بِشناس

قورونئ بارِن پَرَه پَره کَن / مَر مِن دومیکِم تون دَس خَرَه کَم

عباراتی نظیر : دس پا کِردِن ، سِن سَن کِردِن ، بَن بَن وا کِریا ، زون وه دم گیریا ، آؤسار کیشِریا ، دَم بَسیا ، پا کیشیا ، سَر هئز گِرتیا ، دَس نایا ، دَس عَر سئ تا اِسپئ نَنیا ، دَس وِژ هیشتیا و …همه کنایه هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

تضمین

آن است که شاعر یا نویسنده در میان کلام ( شعر یا نثر ) خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی را از شاعر دیگر عیناً بیاورد .

نکته : اگر بیت یا مصراعی از شاعر دیگر به عنوان تضمین بیاورد معمولاً نام آن شاعر به گونه ای ذکر می شود .

نکته : معمولاً عبارت تضمین شده داخل گیومه قرار می گیرد .

هدف از تضمین :

۱- اعتبار بخشیدن به سخن

۲- خلاصه کردن مفاهیم گسترده و طولانی

۳- ضمانت برای اثبات ادعا

مثال :

سالان چئ سال هَت وه سالانَه وه / داؤرون داؤرّم دا وه هِجرانه وه

مَلِ کؤان بیم فِلَک ژیرِم کِرد / آزا بئ ژان بیم پیری چیرِم کِرد

توضیح : شاعر مصرع اول بیت دوم این شعر را تضمین کرده است .

اغراق

آن است که در وصف و ستایش یا ذم و نکوهش کسی یا چیزی افراط و زیاده روی کنند ، چندان که از حد عادت و معمول بگذرد .

نکته ۱ : اغراق هم در شعر و هم در نثر کاربرد دارد .

نکته ۲ : اغراق مناسب ترین آرایه برای تصویر کشیدن یک دنیای حماسی است .

نکته ۳ : زیبایی اغـراق در این است که غیـر ممکن را طـوری ادا می کنـد که ممکن و درست به نظر می رسد .

مثال 1 : اَر بین وه لَق لَق بِچین وه مولَق / شِکار خومین وه فَرموده حَق

مثال 2 : هَناسه سَردِم وَر کَمَرانه  / دَرؤین وینه تؤین آسَنگَرانه

مثال 3 : دِنون طلاکَت یِه مثقال نیمه / بِنیمه گِراؤ خودا کَریمه

ایهام

ایهام در لغت به معنای درشک و گمان افکندن است اما در اصطلاح علم بدیع ، آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی مناسب کلام یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر می باشد .

نکته ۱ : ایهام نوعی بازی با ذهن است به گونه ای که ذهن را بر سر دوراهی قرار می دهد .

نکته ۲ : انتخاب یکی از دو معنی ایهام در یک لحظه بر ذهن دشوار است و این امر باعث لذت بیشتر خواننده می شود .

نکته ۳ : شرط شناخت ایهام در آن است که خواننده معانی مختلف یک واژه را بداند .

مثال : لاؤانِ شیرین عَر فَرهاده وه / پِژاره مَجنون لِیلی یاده وه

توضیح : واژه « شیرین » دو معنی دارد : ۱- خوشمزه و گوارا ۲- نام معشوقه ی فرهاد

ایهام تناسب : به کار گیری واژه ای با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر شاعر و پذیرفتنی است و معنی دیگر با کلمه یا کلماتی از بیت یا عبارت تناسب دارد .

نکته : ایهام تناسب مجموعه ای از ایهام و مراعات نظیر است .

مثال ۱ : چؤی شؤنَم گیریا وه وَلگ دارمَه وَه / خَم وه دِل کیشیا عَر کُول بارمَه وه

مثال ۲ : عَر مَل مِله کؤ مَل ملانه وه / مِن وَگَرد یارِم کَل کِلانه وه

مثال 3 : وِتِم خاصئ کین بؤم وه خولومِت / یَسَه پئسئ کین تُف اَر مِقومِت

مثال 4 : دَس ؤ دَسئنِک تلاو سیمه وه / کَت ژه گَردَنِم آزا بیمه وه

تمثیل

آن است که شاعر یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش ، حکایـت ، داستـان یا نمونه و مثالی را ذکر می کند تا از این طریق ، مفاهیم و نظریات خود را به خواننده یا شنونده منتقل نماید و آنچه در این میان مهم است نتیجه ی تمثیل می باشد که می تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد .

نکته : در این داستان ها و حکایات ( تمثیل ها ) هر یک از حیوانات یا اشیا و جمادات نماد و نشانه ی چیزی هستند .

مثال : رُوا دوم نِمَه چیا وه کوناوآ ، پؤیشه ماؤَستیه دوم وِژا

ارسال المثل

اگـر گـوینده در کلام خود ضرب المثلی را آگاهانه به کار گیـرد و یا کلام او بعداً ضـرب المثل شود ، می گوییم دارای آرایه ی ارسال المثل است .

مثال ۱ : عئ کاره نه کار آویاری زَله / شَل شیویآ نُم ؤ نه جا پِل پَله

اسلوب معادله

آن است که شاعر دو مصراع یک بیت را به گونه ای هنرمندانه بیان کند که در ظاهر هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر ندارد اما وقتی به دو مصراع خوب دقت کنیم در می یابیم که مصراع دوم در حکم مصداقی برای مصراع اوّل است تا جایی که می توان جای دو مصراع را عوض کرد و میان آن ها علامت مساوی گذاشت و این ارتباط معنایی نیز بر پایه ی تشبیه استوار است .

مثال ۱ : کَمَر گِن گِن بؤین بؤین وه هماری / وَلای دوس مَچِم وه سَر سوآری

مثال 2 : کاویار بار کِردئ مِن تَنیا مَنِم / کَلکه خِراوِه بی وه مَسکَنِم

مثال 3 : ایمشاؤ دو شاؤَه دوس وه مال نیه / آو ژه روخونه بَرقِرار نیه

حسن تعلیل

آن است که شاعر یا نویسنده برای سخن خود دلیلی زیبا و شاعرانه می آورد به گونه ای که این دلیل ادبی قدرت قانع کردن مخاطب را دارد . و این علّت سازی مبتنی بر تشبیه است .

نکته : دلیلی که شاعر برای ادعای خود می آورد در حقیقت دلیلی واقعی و عقلانی نیست بلکه دلیلی است بر پایه ی ذوق و احساس شاعرانه .

مثال ۱ : هِئ ساؤزه ساؤزه ساؤزه مورموری / ساقِ سُریت پا گَردَن بِلوری

مثال ۲ : بِچمه وَلاتئ کَسِم نَشتاسئ / اِخکه دورُو بَم پِر تو کِراسئ

مثال 3 : خونِم نِمَری گوشتِ شِکارِم / زَحمَت بِکیشِم اَرا کی بارِم

مثال 4 : بو تا بِچیمِن وه ایلاخه وه / وه شاؤ نِشینی پا چِراخه وه

مثال 5 : دَروازه قولاد وَر نِمَگِرئ / دوسی مِن ؤ تؤ سَر نِمَگِرئ

لف و نشر

لف در لغت به معنی پیچیدن و نشربه معنی پراکندن است اما در اصطلاح ادب آوردن دو یا چند کلمه است در بخشی از کلام که توضیح آن ها در بخش دیگر آمده است .

نکته ۱ : کلماتی که در بخش اوّل می آیند ، « لف » و کلمـاتی کـه به عنـوان توضیـح در بخـش دوم می آیند ، « نشر » نام دارند .

نکته ۲ : هرگاه نظم و ترتیب بین کلمات « لف و نشر » رعایت شده باشد ، آن را « لف و نشر مرتب » گویند و در غیر این صورت « لف و نشر مشوش » خوانده می شود .

مثال ۱ : چِم تاگه تیرون هَتِم ژه تیرون / دَسَکَم پِر بی عیسه مال ویرون

مثال ۲ :نه مالِم نِزیک نه یارِم دؤیره / نه وَر یه شادِم نه دِلِم گیره

ب : بیان

بیان شاخه ای از آرایه های ادبی است و به واسطه ای آن شناخته می شود که یک معنی را چگونه به طریق مختلف می توان ادا کرد .

بیان شامل مباحث : تشبیه ، استعاره ، مجاز و کنایه .

تشبیه

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند.

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است :

۱- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

۲- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

۳- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : چؤی(چون) ، تَئر (مثل) ، تآؤر(مانند) و ... .

۴- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال : قُلئ وینه قُل رُوآ فَنبازه / روازِ دُمباز اِ هُوز الخازه

نکته : « مشبه » و « مشبه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما « ادات تشبیه » و « وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال1 : عئ دَس چؤی چُوته

مثال2 : چَمِت چؤی چَم مئ مَمینیانه وه/ سَئمِت چؤی سَئم سئ سَئم سیانه وه

مثال 3 : دَمَکَت وینه هَزارانه وه / وَه داخ دؤیریَکَت له زارانه وه

مثال 4 : واتِم سَمَن گُل دَم حُقِه نآوات / بِلَم پیا بُو چَپئ گول وه لات

نکته : در تشبیـه وقتی که « وجـه شبه » و « ادات تشبیه » حـذف شود ، به آن « تشبیه بلیغ » می گویند . ( تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین تشبیه است . )

مثال 1 : چَم کاؤگَسئ .

مثال 2 : دَس چُوَسی .

مثال 3 : شاؤ رُوژَسئ.

مثال 4 : قَوَه گورگَسئ

مثال 5 : خونِم گوجِره کَلِنگ رَوایه / قاوِ مِل بِلِنگ یَخه تِلایه

مثال 6 : رَنَگکِه زَردِم وینه زَعفَران / باوَر ویم نَکَن خَلق کافَران

نکته ۱ : در تشبیه همیشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قویتر و بارز تر است که ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبیه می کنیم .

نکته ۲ : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبه و مشبه به الزامی است )

نکته ۳ : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ اضافی است .

مثال : وِه سُؤِه سالاون سال سُوارِمه / چَمِم وَر چَمَر چال چُوارِمه

ترکیباتی مثل : دارگه هومالی ، تؤین رَحمَت ، مال دونیا ، شُئطون گیون و … اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

مثال 1 : فِدای بالات بام چوی تؤیل تَمیاینه / چؤی گیا وِهار تازه دَمیاینه

مثال 2 : بِرج شانِشین حَرَم سَرای دُوس / گِرگِر مَسِزیا چؤی شؤله فانوس        

مثال 3 : مِل چؤ بِطِری سینه چؤی پاکَت / شؤله هور داسئ اَر سَر جایَکَت

انواع تشبیه

۱- تشبیه مفرد : تشبیهی که هر یک از « مشبه » یا « مشبه به » آن ، یک ، چیز است و « وجه شبه» آن از همان یک چیز گرفته می شود . ( شباهت آن ها فقط در یک چیز است )

مثال : ساره چارِمه وِه سالانه وه

یادآوری : تمامی مثالهایی که تاکنون برای شما ذکر کردیم ، از همین نوع تشبیه می باشند .

۲- تشبیه مرکب : آن است که هریک از « مشبه » یا « مشبه به » دو یا چند چیز هستند و وجه شبه نیز از دو یا چند چیز گرفته می شود .

مثال : چَه وه تِکه پِر نِماو دَم وه قِسه

نکته : در تشبیه مرکب در حقیقت یک شکل کلی به شکل کلی دیگر همانند می شود .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

چاپ شده در: دو هفته نامه بیان لر ؛ تاریخ : 16/ 2/ 1392. شماره 46.

مقدمه

آرایه های ادبی : به تناسب های آوایی یا معنایی گفته می شود که رعایت آن ها در ادبیات فارسی بر زیبایی و جنبه هنری اثر می افزاید. و به دو دید مورد پژوهش قرار می گیرد :

  • بدیع
  • بیان

الف ) بدیع علمی است که به باز شناسی آرایه های لفظی و معنوی می پردازد .

برای درک بهتر تعریف بالا به نمونه ی زیر توجه کنید :

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی / وان ساقی هر هستی با ساغر شاهانه                     «مولوی»

در این بیت تناسب آوایی (لفظی) میان سه واژه مستی ، درستی و هستی طنین موسیقیایی زیبایی را پدید آورده است ؛همچنین تناسب آوایی میان ساغر و ساقی نیز در مصراع دوم گوش نواز است ؛ افزون بر این ها تكرار مداوم واج /س/ در طول این بیت ، بر موسیقی درونی و یكپارچگی آوایی آن افزوده است.

به آن دسته از آرایه های ادبی كه از تناسب های آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آیند ، آرایه های ادبی لفظی و به دسته دوم كه بر پایه تناسب های معنایی واژه شكل می گیرد ، آرایه های ادبی معنوی گفته می شود.

بنابراین بدیع بر دو نوع است : ۱- آرایه های لفظی ۲- آرایه های معنوی

آرایه های لفظی : یعنی زیبایی کلام که با لفظ انجام می شود .

آرایه های لفظی عبارتنداز : واج آرایی ، سجع ، ترصیع ، جناس ، قلب ، ملمع .

واج آرایی ( نغمه ی حروف )

 تکرار یک واج ( صامت یا مصوت ) است ، در کلمه های یک مصراع یا یک بیت یا عبارت نثر به گونه ای که کلام را آهنگین می کند و آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تاثیر سخن بیافزاید این تکرار آگاهانه ی واج ها را « واج آرایی » گویند .

مثال1 : هَر کِل کَلِت بی بُور تا کِلِت کَم / وَر باوآن مَچین دَس وه مِلِت کَم

توضیح : در این بیت تکرار واج « ک » و « ل » باعث ایجاد موسیقی درونی شده است .

مثال2 : دو گا سئ سئ لَر / هَردِک لا رون لَر / اِ پشت رئ نَلَر / اِ نُوآ رئ نَلَر

توضیح : در این بیت تکرار واج « ل » و « ر » باعث ایجاد موسیقی درونی شده است .

مثال 3 : عئ دَس روژگاره دس دَسانَسئ / نه اِ دَس مِنه هَس هَسانَسئ

مثال 4 : هاوار هِه هاوار پاهاوا دوسمه /  مِنیژ وَگَرد دوس هَسَه هَس موسمه

مثال 5 : دم دُر دنون دُر ، دُر عَر بان دُر / لاؤ وینِئ[1] مخمل تازه قیچی بِر

مثال 6 : هِئ ساؤزه ساؤزه ساؤزه مورموری / ساقِ سُریت پا گَردَن بِلوری

سجع

 آوردن کلماتی در پایان جمله های نثر که در وزن یا حرف یا حرف آخر یا هر دو ( وزن و حرف آخر ) با هم یکسان باشد .

نکته ۱ : سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد یا دو قسمت باشد .

نکته ۲ : سجع باعث آهنگین شدن نثر می شود به گونه ای که دو یا چند جمله را هماهنگ سازد .

نکته ۳ : سجع در نثر حکم فافیه در شعر را دارد .

نکته ۴ : اگر در پایان جمله ها کلمات تکراری وجود داشته باشد ، سجع پیش از آن می آید .

مثال 1 : عی هَت ؤ آؤ کَت ، عی وِت آؤ فِت

نکته ۵ : گاهی در جملات سجع ممکن است افعال به قرینه ی لفظی یا معنوی حذف شوند .

توجه : به نثر مسجع ، نثر آهنگین نیز می گویند .

مثال 2 : هَر هُنه مِهَتِم ، گِه هُنه کَتِم

مثال 3 :  داؤریش کِلاشتاؤرکیش

مثال 4 : نه خَنه نه بَنه یه دو روژه جَنَْه

مثال 5 : عَر اِ زِنیانیت کؤیژیاینَسا ؤ مِردِنِت هَتئ یَسا ، هِراؤئ گِء عَر یَک تَتیاینُنَه سا.

« انواع سجع »

الف ) سجع متوازن : آن است که کلمات سجع فقط در وزن اشتراک داشته دارند .

مثال1 : اِ عئ وهاره ها عَه مالَه

مثال2 : عئ باره هئن ماله

مثال 3 : نه ویرمه نه فیلممه

توضیح : هر دو کلمه دارای هجای بلند می باشند لذا هم وزن اند .

مثال1 : مِ عَزیز آؤ ذَلیل

مثال 2 : عئ سؤیره دؤیره ، کوزه ها کؤیره

مثال 3 : هَر بوئئ سوئئ هَر جوئئ دوئئ

مثال 4 : عی مَژئ آؤ مَژی

ب ) سجع مطرف : آن است که کلمات سجع فقط در حرف یا حروف پایانی با هم اشتراک دارند .

و مانند :

مثال1 : بِتاش ؤ بِتِراش ، بِنیش ؤ بِکِلاش

مثال2 : عی آسَه آؤ پِلاسَه

مثال 3 : نه گِرئ نه گُرئ سَرسَرئ

مثال 4 : نه نال نه مَنال

مثال 5 : یه پا یه سِءپا ، یه شا یَه پاتشا

ج ) سجع متوازی : به سجعی گفته می شود که کلمات سجع هم در حرف پایانی و هم در وزن یکسان می باشند.

مثال1 : کِرَه کِرَیَه ، بِرَه بِرَیَه

مثال2 : نه جا پِلَسئ نه جا کِلَسئ

مثال 3 : عی شوخ آؤ پوخ

مثال 4 : نه بِکیش نه بِنیش

ترصیع

آن است که کلمات مصراعی با مصراع دیگر یا جمله ای با جمله ی دیگر ، در وزن و حروف پایانی یکسان باشد ( غیر از واژگان تکراری بقیه کلمات با هم سجع متوازی دارند . )

مثال ۱ : کول هَتِنَسا ، کول بِردِنَسا

مثال ۲ : مَری پِلیاینه ، هُنه کِلیاینه

مثال 3 : جَئرِم گِرتئ بَئرِم بِردئ

مثال 4 : نه جَرّ بِئ نه شَرّ کِئ

جناس

آوردن کلماتی است در شعر و نثر که از نظر معنی کاملاً متفاوت اند اما از نظر شکل ظاهری و تلفظ و گاهی اختلافشان فقط در یک واج است .

« انواع جناس »

الف) جناس تام : آن است که دو کلمه جناس از نظر شکل ظاهری و تلفظ کاملاً یکسان ، اما از جهت معنی با هم فرق دارند .

مثال 1 : نِهاتئ نِهات هاتئ هات

مثال 2 : وِه تاله تاله وِه باله باله / (با این بند طالع همراه است و با این بال پرواز کردن است.)

مثال 3 : سَر مئ سَر بو (سر می خواهد که بالا باشد.)

مثال 4 : پَرچینِت خوآره بَرگِت خوآره

نکته : جناس هم در شعر و هم در نثر به کار می رود .

ب ) جناس ناقص : ۱- جناس ناقص اختلافی ۲- جناس ناقص حرکتی ۳- جناس ناقص افزایشی

۱- جناس ناقص اختلافی : آن است که دو کلمه جناس در حرف اول ، وسط یا آخر با هم اختلاف داشته باشند.

مثال : عَریژ روژ تَنگه ، زَله عَژ جَنگه ، هوسیانمون نَنگه

۲- جناس ناقص حرکتی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت ( مصوت کوتاه ) نیز با هم اختلاف دارند .

مثال : عی کَشَه ، آؤ کِشَه ، عی خَشَه آؤ خوشَه

۳- جناس ناقص افزایشی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی ، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که یکی از کلمات جناس حرفی در اول ، وسط یا آخر نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد .

مثال : مَر مَمَر نیه چَم چَمَر نیه

قلب

آن است که نویسنده با جابه جا کردن اجزای یک ترکیب وصفی یا اضافی ، ترکیب تازه و زیبایی را با معانی جدید به وجود به وجود آورد و به کنار هم قرار دادن این دو ترکیب به کلام خویش ارزش هنری ببخشد .

مثال : عی شئره! ، شئر شئره ، کومین شئره؟، شئره شئره

نکته : گاهی ممکن است اجزای تشکیل دهنده ی آرایه « قلب » بصورت یک ترکیب وصفی یا اضافی نباشد .

ملمع

آن است که شاعر لکی زبان یک مصراع یا یک بیت از شعر خود را به زبان دیگری ( معمولاً به زبان های فارسی ، کردی ، لری ، عربی ) بسراید .

مثال : بِچِم وَه مولَق پِئ فَرموده حق / حق مع العلی علی مع الحق

آرایه های معنوی

یعنی زینت و زیبایی کلام که از طریق معنی حاصل شود .

آرایه های معنوی عبارتنداز : مراعات نظیر ، تضاد ، متناقض نما ، حس آمیزی ، تلمیح ، تضمین ، اغراق ، ایهام ، ایهام تناسب ، تمثیل ، ارسال المثل ، اسلوب معادله ، حسن تعلیل ، لف و نشر .

مراعات نظیر ( تناسب )

اگر گوینده در کلام خویش مجموعه ای از کلمات را بیاورد که به نوعی با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظیر گویند .

نکته : تناسب میان کلمات می تواند از نظر جنس ، نوع ، مکان ، زمان ، همراهی و … باشد .

نکته : بیشترین کاربرد مراعات نظیر در شعر است اما گاهی در نثر هم دیده می شود .

مثال : خودالم شوگِرئ موسِم وَهاره / جیکه هَزارَل وه رؤی گول زاره

نکته : آرایه های مراعات نظیر ممکن است بین دو کلمه یا بیشتر اتفاق بیفتد .

تضاد ( طباق )

آوردن دو کلمه ی متضاد در سخن به گونه ای که سبب زیبایی کلام گردد .

نکته : تضاد هم در شعر و هم در نثر بکار می رود .

مثال : نه وِئ نیشتینمه نه وِئ وِرئسین / هؤره نیشتیه ؤ مونه شاؤ گیسین

نکته : فعل ها نیز می توانند آرایه تضاد را به وجود آورند .

مثال : نه پِئ گَنیم بار ، نه پِئ شَرِّم دار 

متناقض نما ( پارادکس )

آن است که در کلام دو امر متضاد را به یک چیز نسبت بدهیم به گونه ای که ظاهراً وجود یکی نقض وجود دیگری باشد . شاعر این امر متضاد را چنان هنرمندانه به کار می برد که قابل پذیرش است .

مثال1 : کِراسِت پوشیا وه لؤت باینآؤ دَر / یا لؤت بینَه ساؤ پوشیا ماینآؤ وَر

مثال 2 : مِزگانئ تَلئ بی

توضیح : واژه کِراس به معنی « پیراهن» ، که برای پوشیدن بدن است و وقتی با « لؤت » همراه می شود معنی ضدیت خود را از دست می دهد .

حس آمیزی

آمیختن دو حس است در یک کلام به گونه ای که از یک حس به جای حس دیگر استفاده شود . و این آمیختگی سبب زیبایی سخن گردد .

مثال : بین چَه موشِم؟

توضیح : شما سخن را با حس شنوایی در می یابید اما گویند از شما می خواهد سخن او را ببینید که به این آمیختگی حس ها ، « حس آمیزی » می گویند .

مثالهای دیگر : دَنگ ساؤِکئ دِرئ ، هِنا دُرّئ دِرئ.

تلمیح

آن است که گویند در ضمن کلام خویش به آیه ، حدیث ، داستان ، واقعه ی تاریخی ، اسطوری و افسانه ای اشاره داشته باشد .

مثال 1 : بُوشنه دوسَکِه دؤیر عَژ وِلاتِم / چؤی فَرهاد کَمر عَر تؤ خِلاتِم

نکته : گاهی در آرایه ی تلمیح ، آرایه ی مراعات نظیر هم به کار می رود .

مثال : تئشَه ها وه دَس بیسِتؤین تیشا / شیر عَرّا شیرین ژه کؤ بِکیشا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی
زبان لکی هم از این امر مستثنی نیست و شاید در زبان لکی این امر ملموس‌تر است، و شاید بتوان گفت که بیشتر اسم‌های وارده به زبان لکی به ساختار آوایی زبان لکی دگرگون می‌شوند.
در زبان لکی، به وسیله دو قاعده «تخفیف» و «تغییر» ساختار آوایی اسم دگرگونی ‌می‌یابد. تخفیف ساختار آوایی به این صورت است که ساختار آوایی اسم مهمان تخفیف می‌یابد (و حروفی از آن حذف می‌شود) و تغییر به این رو که ساختار آوایی اسم مهمان تغییر می‌یابد. ممکن است در اسمی، هم قاعده تخفیف صورت بگیرد و هم قاعده‌ی تغییر.  البته برخی از اسم‌های خود زبان لکی هم دچار اینگونه‌ دگرگونی‌هایی خواهد شد. به  جدول زیر توجه کنید:
اسم مهمان
اسم دگرگون شده
احمد (ahmad)
اَمَد (amad)
محمد (mohammad)
مَمَد (mamad)
شکوفه (shekufeh)
شِکو(sheku)
اردشیر (ardeshir)
اَردَه (ardah)
منوچهر(manuchehr)
منو (manu)
ابراهیم (ebrahim)
اِبی (ebi)
کامران (kamran)
کامی(kami)
محمدرضا (mohammadreza)
مَه‌رضا(ma'reza)
علی(ali)
عَلَه(ala)
علی‌کرم(ali karam)
عَل‌کِرم(al'keram)
اسماعیل(esma'eil)
اِسی(esi)
رضا(rezi)
رِضی(rezi)
شاه‌کرم(shah'keram)
شاوه (shawa)
شه‌مراد (shahmorad)
شِمی(shemi)
نوذر(nowzar)
نوذی(nawzi)
فاطمه(fatema)
فاطی(fati)
مریم(maryam)
مَری(mari)
پروانه(parvaneh)
پَنَه(pana)
نعمت(ne'mat)
نِئم (nem) ، نِئمی(nemi)
آقاحسین(aqha hosein)
آحسئن(a'hosen)
محمدمراد(mohammadmorad)
مَه‌مَه(ma'ma)
ولی‌شیر(vali‌shir) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش ولی باشد.
ولی(vali) ؛ وَله (vala)
اکرم(akram)، اکبر(akbar)
اَکی(aki)
ابراهیم(ebrahim)
اُبی(owbi)
عَلائدین(ala'edin) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش علا باشد.
عَلا (ala)
عالی‌کرم (aalikeram) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش عالی باشد.
عالی(aali)
حسن (hasan)
حَسَه(hasa)
حسین (hosein) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش حسین باشد.
حُسی (hosi)
شاه ملک (shah malek)
شاله (shala)
شکرخان (shakarxan) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش شکر باشد.
شَکَر (shaker)
لیلا (leila)
لِئل (lel)
نظرخان (nazarxan) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش نظر باشد.
نَزَه (nazar) ، نَزی (nazi)
لیموطلا (limutela) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش لیمو باشد.
لیمو (limu)
کرَم (keram) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش کرم باشد.
کِری (keri)
آقاحسن (aaxaahasan) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش آقا باشد.
آخا (aaxaa)
مرادبگ (morad bag) و نیز بیشتر اسمهایی که اولش آقا باشد.
مرای (meraai)
و ...
اما چگونگی دگرگونی ساختار آوایی  اسم‌ها به شرح کوتاهی نه مفصل به صورت زیر است:
حرف
تبدیل حرف
اسم اصلی
اسم دگرگون شده
B
V
Sohraab
Soraw
Ei
E
Ein ali
Enali
Q
X
Aaqaa
Aaxaa
Gh
X
Agha
Axa
O
Ow
Omid
Owmid
E
Ow
Ebrahim
Owberahim
Aa
O
Eimaan
Eimon
I
Ee
Ilam
Eelom
 منابع:
·        ایوتوندی ، علی (1390) ، «قواعد دستوری در گفتار مردمان لک» ، خلیلیان ، تهران.
·        حق‌شناس‌، علی‌محمد (۱۳۷۹)، «واژه‌سازی‌ درون‌ متن‌«، نشر دانش‌ (بهار).
·        مورفولوژی زبان لکی، علی ایتیوندی، زمان دسترسی: 31/5/1392.
·        ساپیر، ادوارد (۱۹۲۱)، زبان‌، درآمدی‌ بر مطالعه‌ سخن‌ گفتن‌ ، ترجمه‌ علی‌محمد حق‌شناس‌ (۱۳۷۶)، تهران‌، سروش‌.
·        صادقی‌، علی‌اشرف‌، «شیوه‌ها و امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ فارسی‌ معاصر» (۱ـ۱۲) نشر دانش‌ ، از خرداد و تیر ۱۳۷۰ تا مرداد و شهریور ۱۳۷۲٫
·        عبدالمسیح‌، جورج‌ متری‌ و هانی‌ جورج‌ تابری‌، الخلیل‌ ، لبنان‌، ۱۹۹۰ میلادی‌.
·        کشانی‌، خسرو، (۱۳۷۱)، اشتقاق‌ پسوندی‌ در زبان‌ فارسی امروز ، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌.
·        مارتینه‌، آندره‌ (۱۹۶۶) مبانی‌ زبان‌شناسی‌ عمومی‌، ترجمه‌ هرمز میلانیان‌ (۱۳۷۹)، تهران‌، هرمس‌.

·        میلانیان‌، هرمز (۱۳۵۰)، «کلمه‌ و مرزهای‌ آن‌ در زبان‌ و خط‌ فارسی‌« ، مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ ۳، تهران‌، دانشگاه‌ تهران‌.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

2-    کلماتی که حداقل یک جزء آنها بی معنی است. و این نوع خود به 3 گروه کلی دیگر تقسیم بندی می شوند.
1)      پیشوندی
2)      پسوندی
3)      میانوندیکلمات هموند با اجزای معنادار
 خود این گروه به اقسام زیر دسته بندی می شود :
1-    اسمی
2-    فعلی
3-    صفت
4-    قید
5-    مشترکاسمی
این کلمات از دو یا چند اسم تشکیل شده اند.
1-    دو اسم : مِله سیه (گردنه سیاه)
2-    بیشتر از دو اسم : دؤیخُن سِئ رِضا (مهمانگاه سید رضا)فعلی
این کلمات از دو یا چند فعل تشکیل شده اند. و اغلب از مصدرهای فعلی ساخته می شوند.
1-    دو فعل : قُت قَت (سرفه کردن)
2-    چند فعل : تَک چَک تَکین (کنایه از بی چیز شدن )صفتی
1-    دو صفت : رَنین طِلا (زیبا به مانند طلا)
2-    چند صفت : کَنیا لَنیا (کنده شده ی لنگ مانده)قیدی
1-    دو قید : شاؤروژ : شب و روز
2-    چند قیدی : شاؤروژاؤجا (شب و روز در زندان)مشترک
1-    اسمی فعلی
2-    اسمی صفتی
3-    اسمی قیدی
4-    فعلی صفتی
5-    فعلی قیدی
6-    صفتی قیدی
حا هرکدام از این 6 دسته خود به 2 دسته تقسیم می شود ، بسته به اینکه کدام از آنها اول بیاید.اسمی فعلی
1-    اسم + فعل : جاکَتیا (جاافتاده) ، مِل کَتیا (گردن افتاده) ، لَم دِرّیا (شکم پاره شده)
2-    فعل + اسم  : چَمیاسَر (سر پایین برده) ، کَنیادِل (دل کَندِه)اسمی صفتی
1-     اسم + صفت : لِچ رَنین (زیبالب) ، پارِکِن (کسی که پایش لرزان است.)
2-    صفت + اسم : رَنین چاره (کسی که زندگی زیبایی دارد.) اسمی قیدی
1-    اسم + قید : مُنگه شاؤ(شب مهتاب)
2-    قید + اسم : شاؤکؤ (شب درکوه)فعلی صفتی
1-    فعل + صفت : چِرچ لَرزین (ترسان لرزان)
2-    صفت + فعل : خَم هُوَر (غم خوار)فعلی قیدی
1-    فعل + قید : کِزشاؤ (غم شب)
2-    قید + فعل : شاؤگیر (شب گرفته)صفتی قیدی
1-    صفت + قید : رَش عَر شاؤ (کسی که در شب غافل است.)
2-     قید + صفت : شاؤرَش (شبْ غافل)كلمه های مشتـق و جامد
اگر در ساختمان كلمه بن فعل وجود داشته باشد، آن كلمه را مشتق گویند.
مانند: سأنآر(خریدار)، دیأ (دیده)سئرکأر(بیننده) و . . .
اگر در ساختمان كلمه ای بن فعل وجود نداشته باشد آن را جامدگویند.
مانند: دآر(درخت)، مآل (خانه) ، گإردأکۉن (گردو) و . . . ساختار مشتـق
•           بن فعل + ار= وِتار ( گفتار)
•           بن فعل + ئ= هوآردئ (خورده)
•           بن فعل+ كار= تـویچ کآر (کسی که کارش پراکیدن است)
•           بن فعل+ گار= عیوَت گار (پروردگار)
•           بن فعل+ گر= چِرچگَر(کسی که کارش ترسانده است).
•           بن فعل + ِن= هوآردِن (خوردن) .
•           پیشوند+ بن فعل= آهَت (برگشت)
•           یك اسم+ بن فعل = سَرهات (سررسید)
•           بن فعل + ؤ + بن فعل : هات ؤ تات(آمدن و به هم رسیدن)
•           بن فعل + آ = زُنآ (دانا)
•           بن فعل + آن= وِتان (سخن)
•           بن فعل + آک= هُراک (خوراك).
•           بن فعل + ؤ + بن فعل (همان فعل یا فعل دیگر) : هئز ؤ خئز (بلند شدن و عصبانی شدن)
•           اسم مصدر= دأس گیرُن (نامزد)
•           صفت فاعلی و مفعولی=دَس باف (دست باف)کلماتی که حداقل یک جزء آنها بی معنی است
 
 
 پیشوندها و پسوند ها واژکهایی هستند که در اول یا آخر واژه ها می آیند . و مفهوم جدیدی به آنها می بخشند و در برخی موارد طبقه دستوری آنها را عوض می کنند.پیشوندها ی معروف و کاربرد های مهم آنها
آ :
1- آ + اسم : آهئمَت : آقا همت
2- آ + بن فعل : آهَت : برگشت
بئ : پیشوند نفی است و بر سر کلمه های زیر می آید و صفت می سازد.
1- در اول اسم :بـئ عَداؤ ( بی ادب)
2- در اول بن فعل : بـئ کوم (بدون ترس)
عِئر(در) :
 در اول فعل : عئر هَتِن (در آمدن)
 در اول بن فعل: عئر هَت (در آمد)
در اول بن فعل : عئرکیش (بیرون آور)
 عِرا :
1-    در اول فعل : عراگِرتِن (فرا گرفتن)
2-    در اول بن فعل : عِراگِر (یادگیرنده)
لآ : حرف نفی عربی است و درلکی  پیشوند است : لآ عِلاج (لاعلاج) ، لآکِردار (لاکردار)
نا: پیشوند نفی است و در موارد زیر به کار می رود .
 1- بر سر صفت : ناخاص (بد)
 2- بر سر اسم : نادإل (بی دل)
3- بر سر بن فعل ، اسم یا صفت می سازد : ناتِرس (نترس)
4- در وسط صفتهای بیانی مرکب : خُدا ناشنا (خدانشناس)
5- در اول مصدر : نادیا (نادیدن)
وا : در موارد زیر به کار می رود :
  در اول فعل : واکَر (بازکننده)
وَر : در موارد زیر به کار  می رود:
1- در اول اسم :وَر دَس (وردست)
2-در اول صفت :وَر پَریا (ورپریده)
هُم : به معنی مصاحبت و همراهی در موارد زیر می آید.
- در اول اسم: هُمکار (همکار)
 2-در اول بن فعل : هُم نیش (هم نشست)
3- در اول پسوند: هُم سآن (همسان)
بَر+ بن فعل : بَر هُوَر (کسی که سهم دیگری را می خورد)
هوآر + فعل : هوآر چیآ (پایین رفته)
گُم + اسم : گُم تُرّ (گمراه)
شا + اسم : شاکِلیل (شاه کلید)
سَر + اسم : سَر مال (سرخانه)پسوند های معروف و کاربرد های مهم آنها:
ال: در موارد ذیل به کار می رود.
1- برای مبالغه و تاکید و کثرت:  خُوَشال (خوشا)
2- با بن ماضی ، صفت مفعولی: مِردال( مردار)
ا:
1- در آخر  بن فعل ، صفت فاعلی می سازد: زونا (دانا)
2- در آخر بن مضارع صفت لیاقت یا مفعولی می سازد:
خُوَنیآ (خوانا (لیاقت))  
وِلیا (رها(مفعولی))
3-در آخر بن فعل اسم آلت (تاوا (تابه)) می سازد
ار: در سه مورد به کار می رود:
با بن فعل ، اسم مصدر می سازد: دیار (دیدار)
اک: با بن فعل اسم می سازد: هُرآک (خوراک)
ان: در موارد ذیل به کار می رود:
1- برای ساختن قید زمان: شاواران (بامدادان)
ون :
1- برای نسبت به مکان و قبیله: چِنارون(چناران)
2- با بن فعل ، صفت فاعلی می سازد: کِرّون (کِشَنَندِه)
َن :برای نسبت به قبیله: گَرّاوَن (گراوند)
وَه: برای تشبیه و نسبت و لیاقت: کَلاوَه (ویرانه)
ونی : مأخوذ از زبان عربی است و برای نسبت به کار می رود:
رُوهونی (روحانی)
وان: در مفهوم محافظت و فاعلیت: دَروان ( دربان)
یلِک :
1- پسوند تصغیر ، اسم مصغر می سازد: داسیلِک (داس کوچک)
2- برای شباهت : سآؤزیلإک (سبز گون)
دون: پسوند جا و مکان است و ظرفیت را می رساند: خوآدون (نمک دان)
َزار: پسوند مکان: گَنَه زار (مکان بدی )
سار: در موارد زیر به کار می رود :
1- برای کثرت در مکان: کؤسار (کوهسار)
لیک: برای مشابهت : هُم لیک (همسان)
سون: پسوند مکان: بوسون (بوستان)
 در دو کلمه ی «تآوسون (تابستان) و زإمسون (زمستان)» دلالت بر زمان می کند.
 َسیر: پسوند مکان است : گأرمَسیر (گرمسیر)
یش: در آخربن فعل، اسم مصدر می سازد: هُوَریش (خورش)
معادل قدیم آن « یشت » بوده است: کُنیشت (کنشت)
َک: در موارد زیر به کار می رود :
1- برای نسبت: سَنگک (سنگک)                                 
2-برای ساختن اسم آلت: قَلتَک (غلتک)
کی:
1- پسوندی است در تداول عامه صفت و قید می سازد: یاواشَکی (یواشکی)
2- پسوند تصغیر : کـُرَّکی (پسر کوچک)
یار :
2- در آخر اسم پسوند نسبت: یایار (یادگار)
انه: در آخر صفت ، پسوند نسبت است: جیانه (جداگانه) ، دؤانه (دوگانه)
جا : پسوند مکان و زمان: شاؤجا (شب گاه ، خوابگاه)
گَر:
 1- پسوند فاعلی و مبالغه: دآی گَر (دادگر) ، ظُلم گَر (ستمگر)
2- پسوند شغلی: سینگَر (جادوگر)
ین: پسوند مبالغه و صفت می سازد: خَشمین (خمشگین)
لآخ: پسوند مکان و کثرت: سَنگْ لاخ (سنگلاخ)
ِم: پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی: دؤِم (دوم) ، چَنِم (چندم)
 مون:
1- پسوند نسبت در آخر اسم: دودمون (دودمان)
2- پسوند سازنده اسم از بن فعل : زایمون (زایمان)
3- پسوند سازنده ی اسم ذات از بن فعل : ساخمون (ساختمان)
ِمین ، مین : پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی:
دؤِمین (دومین) ، کُمین (کدامین)
ِناک: پسوند اتصاف و دارندگی : خئزِناک (خشمناک).
ُو: پسوند اتصاف و تحقیر: ریشُو (ریشو) ، یارُو (یارو).
وار: در معانی ذیل به کار می رود :
دارندگی: عُمیدوار (امیدوار).
واره : برای شباهت و نسبت: گُوشوآره (گوشواره).
وَر: برای اتصاف و مبالغه: باروَر (بارور).
 ُور :
 با ضمه هم می آید : رأنجُور (رنجور)
وَش:
1-     پسوند تشبیه: هُوروَش (حوروش)
2-    صفت فاعلی ، شغلش و پیشه اش می سازد : گَن وَش (کسی که بدی پیشه اوست)
وَن: برای دارندگی و اتصاف : فُولادوَن (فولادوند)
َه : های بیان حرکت در موارد ذیل به کار می رود:
1- با بن فعل اسم مصدر(نالَه (ناله)) .
2- برای ساختن صفت و قید در کلمه های مرکب: هـویچ کارَه (هیچ کاره)
3- برای تشبیه به اسم پیوندی: گوشَه (گوشه)
4- برای اشاره : دِته ( دختره)
5- با صفت بیانی و شمارشی ، اسم می سازد: دِهَه (دهه)
ی ، یی ، یَه ، ییَه : اقسام بسیاری دارد:
 1- معروفترین آنها نشانه نسبت است : تیرونی (تهرانی)
2- نشانه حاصل مصدر: خویی (خوبی)
3- نشانه نکره: بَقالیه (بقالی)
4- نشانه وحدت: کیلویی (کیلویی)
5- برای ساختن اسم منسوب: رُوژی (روزه ، روزی )
ئ :
1- (ئ) وصفی که به کمک که و جمله ی پس از آن ، اسم را معرفه می کند.
کِتاومئ گِ سَن عِئ جَمآل زآده بی (کتابی که خریدم از جمال زاده بود)
یَت: مأخوذ از عربی و اسم مصدر می سازد: عِنسونیَت (انسانیت)
زِن:
صفت ساز: دُروزِن (دروغین).
ین ، یین:
 1- صفت نسبی می سازد: سیمین (سیمین)
3-صفت برترین می سازد : خویین (خوبترین)
ینَه ، یینه : صفت نسبی می سازد: سیمینه (سیمینه )
یه ، ییه: مأخوذ از عربی:
 1- در اسم خاص مکان: عَمیریه (امیریه)
2- در اسم سازمان ها : نَظمیه (نظمیه)
3- در اسم فرقه ها : عیـمومیه (امامیه)
4- در اسم اوراق خاص:اِطِلآییه (اطلاعیه)
5- در اسم انواع ادبی: هَژویه (هجویه)
6- برای ساخت صفت نسبی: عَسلیه (اصلیه)
کـۆت : برای شباهت : داوآر کُت (به مانند سیاه چادر سیاه)
اش : نسبت و شباهت : لَرّاش (لاغر مانند)
اگیر : پسوند برای وحدت : هُماگیر (همدیگر را گرفته)
راو : صفت مفعولی : دأنگَه رّآو (سر و صدا)میانوند
علاوه بر پسوند و پیشوند، الفاظی در میان کلمه های مرکب می آیند که به آنها میانوند می گویند.
آؤ : سِرآؤ سَر (سراسر)
آ : یَکایَک (یکایک)
َه : سِرَه سَر( زیادی آمده)
َر : سِرَرسَر (سربه سر )
تا: سَرتاسَر (سرتاسر)
پِئ : دُپئ یَک (بازجویی)
ؤ : هَتِن ؤ چیِن (آمدن و رفتن)دگرگونی ساختار واژگان وارده به زبان لکی
هر زبانی برای خود دارای ویژگی‌هایی است که ویژه‌ی آن زبان بوده و در دیگر زبان‌ها پیدا نمی‌شود، یکی از این ویژگی‌ها وجود کلمات و واژگانی است که تنها در آن زبان و گویش‌ها و لهجه‌های مختص به آن زبان پیدا می‌شود. زبان لکی هم از این امر مستثنی نیست. و برای خود واژگانی دارد که در دیگر زبانها نمودی ندارد و اگر دارد بایستی ریشه‌ی آن واژه‌ها را در زبان لکی جست. به مانند:
لکی
لری
کردی
فارسی
گوجَر
کُچِک
بوچِک
کوچک
کُچِک
بَرد
بَرد
سنگ
کَلِن
گَپ
گه وره
بزرگ
وِژ
خود
خوئ
خود
یکی دیگر از ویژگی‌های هر زبان وجود اسم‌های خاص برای نام افراد و کسان و مکان‌های منطقه‌ی گویشوران آن زبان است. مثلاً مناطق کردزبان برای برای موجودیت‌های مختلف در پیرامون خود، اسمهایی با رنگ و لعاب کردی می‌نهند، برای زبان های مختلف این گونه کاربردی وجود دارد، مردم لک زبان هم برای موجودیت‌های مختلف در اطراف خود، نامهایی با رنگ و لعاب لکی بر می‌گزینند، به مثل: هونجس، مه‌پل، کَه‌وَر، آوخت، آوختی، آزا و ... .
از طرف دیگر نمی‌توان، منکر برخورد و ارتباط زبان‌ها با هم شد، زبانهای مختلف در برخورد با هم بر هم اثر می‌گذارند، و اندازه‌ی این تأثیر بسته به مدت برخورد و ارتباط آن زبان‌هاست. زبان لکی هم در طول حیات خود، با زبانهای مختلف برخورد داشته است، به مثل، زبان کردی، لری، فارسی، عربی، روسی، انگلیسی و ... .
و از نگاهی دیگر ، در زبان لکی و شاید بتوان گفت در بیشتر زبان‌های دنیا، زمانی که اسم خاصی (مثلاً اسم «علی») از زبان دیگری وارد زبان می‌شود، آن اسم خاص تحت تأثیر ساختار آوایی زبان میزبان قرار می‌گیرد. و آن اسم خاص را رنگ و بویی بومی‌ می‌دهند. حال دلیل این امر را می‌توان، سخت بودن تلفظ اسم مهمان برای شخص متکلم به زبان میزبان دانست، بنابراین اسم مهمان را به ساختار آوایی زبان خود ملفوظ گردانیده و انگار آن را یکی از اسم‌های خود قرار می‌دهد.
مثلاً در زبان عربی، که حروف «پ، چ، ژ، گ» وجود ندارد، زمانی که اسمی از زبان دیگری مثلاً فارسی، وارد این زبان می‌شود، آن اسم تحت تأثیر ساختار آوایی زبان عربی قرار می‌گیرد. به جدول زیر توجه کنید:
فارسی
عربی
گرگان
جرجان
پژمان
بجمان ، بزمان
پروانه
بروانه
منوچهر
منوجهر
ژاله
جاله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی
علی ایوتوندی(ایتیوندی)
منتشر شده در دو هفته نامه ی آساره : شماره 1 و 2 و 3
 

 تیپ زبانی زبان لکی
 زبان شناسان زبان‌های دنیا را به سه گروه تقسیم کرده‌اند:
1.      زبان‌های یک‌هجایی تغییر نا‌پذیر؛ یعنی با پس و پیش کردن ریشه‌ی کلمات، حالات آنها در جمله ظاهر می‌گردد، ولی ریشه‌ی کلمات تغییرناپذیر است. مانند: زبان چینی.
2.      زبانهای یک‌هجایی جوش‌خوردنی (التصاقی)؛ یعنی برای مفاهیم فرعی هجاهایی بر ریشه‌ی اصلی کلمات می‌افزایند ولی ریشه‌ی کلمات تغییر ناپذیر است، مانند زبانهای ژاپنی، مکزیکی، استرالیایی، ترکی و ... .
3.      زبانهای پیوندی (اشتقاقی، ترکیبی)؛ یعنی ریشه‌ی کلمات تغییرپذیرند و برای مفاهیم جدید می‌توانند ریشه‌ را تغییر دهند یا وندهایی به ریشه‌ی کلمات بیافزایند، به مانند، زبانهای حامی و سامی و زبانهای‌ هندو اروپایی.
زبان لکی را می‌توان یک زبان تصریفی-التصاقی تعریف کرد، به این معنی که در زبان لکی هم می‌توان ویژگی‌های یک زبان تصریفی را یافت و هم ویژگی‌های یک زبان التصاقی.
در تیپ زبان های تصریفی هم کلمات دستخوش تغییر می شوند و کلمات جدید بوجود می آورند و هم از وندها، یعنی پیشوندها، میانوندها ، پسوندها استفاده می شود. بهترین مثال برای این تیپ زبانی خانواده زبان‌های هند و اروپایی و از جمله زبان فارسی است. تغییر و یا صرف کلمه در بیشتر زبان های هند و اروپایی (بجز زبان آلمانی) از بزرگتر شدن بیش از کلمات جلو گیری کرده و به یک اصل اقتصاد در زبان شناسی جامه عمل می پوشاند. مثلا: به اشکال مفرد و جمع کلمات در زبان انگلیسی و لکی توجه کنید:
لکی
انگلیسی
جمع
مفرد
جمع
مفرد
قولَل
قول
Feet
foot
پیآل
پیا
men
man
حالا اشکال امر و گذشته ساده افعال در دو زبان فارسی و لکی را با هم مقایسه می کنیم:
 
فارسی
لکی
امر
گذشته ساده
امر
گذشته ساده
بین
دید
ؤین
دی
رو
رفت
چ
چئ
گو
گفت
وش
وِت
شین
نشست
نیش
نیشت
زَن (بزن)
زَد
ئ : بِئ (بزن)
دآء
رَس
رسید
رَس
رَسی
چنانکه ملاحظه می شود در زبان لکی به مانند زبان فارسی اسم و فعل تغییراتی را متحمل می شوند، اما هنگامی که حالتی را بر خود بپذیرد ، فعل و اسم در زبان لکی تنها متحمل پذیرفتن پسوند و یا پیشوند می‌شود.
فارسی
لکی
حالت فاعلی
حالت مفعولی
حالت فاعلی
حالت مفعولی
تو رفتی.
تو را برد.
تو چین.
تو بردئ. (تو بِرد)
تو زدی.
تو او را زدی.
تو دآت.
تو داینیَأرِن.
تو گفتی.
تو به او گفتی.
تو وِتِت.
تو وِتته بئن.
تو می روی.
تو به آنجا می روی.
تو مَچین.
تو مَچینإرئ وِره.
او سوار شد.
او سوار بر اسب شد.
سُوآر بی.
سُوآرأر اَسپ بی.
علی صدا زده شد. (نایب فاعلی)
علی به دفتر صدا زده شد.
علی خوأنِریایا
علی خوأنریارِئ دَفتر
او خواهد آمد.
او از هجران به وطن خواهد آمد.
آؤ مایا
آؤ اِ هجرون اِرِئ وَطَنَه مایا.
خانه آوار شد.
باران خانه را آوار کرد.
ماله رِمیارِرآ
وارون ماله رِمونیایِرآ
کوه منفجر شد.
آنها کوه را منفجر کردند.
کؤ تُوقیاوآ
کؤون تُوقونیآوآ
علی آمد(در آن زمان).
علی در ان زمان کافران را بر جای خود نشانید.
علی هَتیایا
علی کافرَل نیشتونیاویارا
علی آمده بود(در آن زمان).
علی در آن زمان کافران را کشته بود.
علی هَتیاویایا
علی کافِرَل کوشتیاویایا.
و می بینیم که در زبان لکی فعل و اسم در هنگام پذیرفتن حالتی دچار تغییرات اساسی نمی‌شود و تنها پسوندی یا که پیشوندی را می پذیرد. لذا اگر از ریشه کلمات صرفنظر کنیم با توجه به این نکته که در استفاده از پسوندها از نظر تعداد هیچ محدودیتی وجود ندارد کلمات بزرگی بوجود می‌آیند که طول بعضی از کلمات حتی به یک سطر هم می رسد:
·        اِرانیشتؤی‌نیانیه‌سِرا (erânïštünyâkyaserâ) : آنها را بر زمین نشانیده است. (اِرا (وند متعدی ساز) نیشت (فعل لازم)، ؤی(وند نقلی گذشته)، ین (وند ضمیر)، یا (وند مجهول ساز)، نی(وند جمع)، َه(نقلی ساز)، س(گذشته ساز)،-ِرا(وند مفعول رایی).)
بنابراین می توان بیان داشت که زبان لکی دارای ویژگی‌های زبان‌های تصریفی و هم چنین التصاقی است که البته می‌توان گفت که لکی در بیشتر ساختار خود، یک زبان تصریفی است اما در برخی گویش‌های زبان لکی به مانند "ایوتوندی" می‌توان رگه‌هایی از زبان های التصاقی پیدا نمود.ترکیب اسم در زبان لکی
از آنجا که‌ در ترکیب‌ حداقل‌ دو واژه‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و یک‌ واژه‌ مرکب‌ می‌سازند و شمار واژه‌های‌ هر زبان‌ بسیار زیاد است‌، این‌ فرایند زایاترین‌ روش‌ واژه‌سازی‌ است‌. به‌ بیان‌ دیگر، به‌ رغم‌ آنکه‌ شمار فرایندهای‌ ترکیبی‌ کمتر از فرایندهای‌ اشتقاقی‌ است‌، به‌ دلیل‌ کثرت‌ امکانات‌ جانشینی‌ در هر فرایند، زایایی‌ فرایندهای‌ ترکیبی‌ بسیار است‌.
در زبان‌ لکی‌ بیش از 40 ساختار ترکیبی‌ وجود دارد، که‌ در زیر شماری از آنها را فهرست‌وار همراه‌ با مثالهایی‌ آورده‌ایم‌. بدیهی‌ است پرداختن و  تحلیل‌ نحوی‌ و معنایی‌ این‌ ساختارها در این‌ مختصر میسر نیست‌ و باید در کتابهای‌ مفصل‌ دستور زبان انجام‌ گیرد.
·        اسم‌ + اسم‌ : گادَم ، لِچ سَگ
·        اسم‌ + صفت‌ فاعلی‌ : دَم بَسیا
·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌: سینگَر ، دِلگیر
·        اسم‌ + صفت‌ : سَگ آوی ، مِرخآوی ، مِل دُرّ
·        اسم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : دَم بَسِریا
·        اسم‌ + همان‌ اسم‌ : پَل پَل ، دَم دَم ، گَل گَل
·        اسم‌ + اسم‌ + ی‌ : چولِباسی
·        فعل‌ امر + فعل‌ امر(مثبت‌ یا منفی) : بُورئ بِچُو
·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌ + -َک‌ : مؤی هورَک
·        اسم‌ + صفت‌ مفعولی‌ : دَس نؤیسیا
·        صفت‌ + اسم‌ : سئ رؤی ، کَم آو
·        ضمیر مشترک‌ + ستاک‌ حال‌ : وِژآشار
·        عدد + اسم‌ : هِزارچُو
·        قید + ستاک‌ حال‌ : دؤیرگیر
·        صفت‌ + ستاک‌ حال‌ : تَل گیر
·        صفت‌ + صفت‌ : کَم پیآ
·        قید + صفت‌ : دیردیاری، دیرپیا
·        عدد + اسم‌ + ه‌ : دو تَختَه
·        حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ و صفت‌ : اِ گیون سئر
·        اسم‌ + حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ : چَم آؤ رئ
·        صفت‌ حالیه‌ + همان‌ صفت‌ اولیه‌ : کَم کَم ، گَلَه گَلَه
آنچه‌ در بالا آوردیم‌ شماری از ساختارهایی‌ بود که‌ از رهگذر آنها واژه‌ مرکب‌ (اسم‌، صفت‌، قید) ساخته‌ می‌شد.
در زبان لکی‌ از طریق‌ اشتقاق‌ نیز واژه‌سازی‌ صورت‌ می‌گیرد. اشتقاق‌ سه‌ نوع‌ است‌:
 ۱ ـ اشتقاق‌ از طریق‌ وندافزایی‌ که‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ است‌؛
 ۲ ـ اشتقاق‌ صفر یا تغییر مقوله‌؛
۳ ـ اشتقاق‌ معکوس‌
در زبان‌ لکی‌ امروز برای‌ ساختن‌ اسم‌ و صفت‌ و قید و فعل‌ در حدود 90 وند اشتقاقی‌ وجود دارد. در اینجا شماری از این‌ وندها را در قالب‌ ساختارهایی‌ که‌ به‌ کار می‌روند فهرست‌وار ذکر می‌کنیم‌.
·        اسم‌ + ی‌ : دَمی ، دَسی
·        اسم‌ فاعل‌ + ی‌ : مِرخداری ، چَه کِنی
·        اسم‌ + گر : آسِنگَر ، سینگر ، خُمگر ،
·        اسم‌ + چی‌ : شِکارچی ، کِشک چی
·        اسم‌ + کار : گَچ کار ، سنگ کار
·        اسم‌ + بنی‌ : دَسَه بَنی
·        اسم‌ + باز : شِمشئرباز ، دمباز
·        اسم‌ + گه : مالگه ، دالگه
·        اسم‌ + دون‌ : خُوآدون ، چی دون
·        اسم‌ + دار : چَم دار ، دس دار ، پادار
·        اسم‌ + -َک : تئخَک ، ریشَک‌
·        اسم‌ + ون‌ : چِنارون ، برارون
·        اسم‌ + ون : گَراوَن ، ایوتون
·        اسم‌ + ال‌ : چِنال ، گنال ، راسال
·        اسم‌ + سار : کؤسار ، سنگسار
·        صفت‌ + ی‌ : گَنی ، خویی ، چویی
·        صفت‌ + بازی‌ : لات بازی ، شابازی
·        صفت‌ + ه‌ : ساؤزه ، سؤره ، کاوه
·        صفت‌ + یت‌ : خوییَت ، گنیت ، خاصیت   
·        صفت‌ + ـ ِ شت‌ : نَرمِشت ،
·        ستاک‌ حال‌ + اک‌ : هوراک
·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : کِردار
·        ستاک‌ گذشته‌ + مون‌ : سازمون
·        ستاک‌ گذشته‌ + ـ ِ ن‌ : وِتِن ، هَتِن
·        عدد + ه‌ : هفتَه ، هشته ، چواره ، سإءَ
·        اسم‌ + ونه‌ : یارونه ، زَمونه ، لمونه ، دمونه
·        اسم‌ + ـ َ کی‌ : آوَکی ، شاؤَکی
·        ستاک‌ حال‌ + ا : سِزا ، گستا ، کلا ، پلا
·        ستاک‌ گذشته‌ + یا :‌ سِزیا ، گِستیا ، کلیا ، پلیا
·        اسم‌ + ناک‌ : گَرمِناک ، خئزِناک
·        اسم‌ + ین‌ : رنگین‌ ، خمین ، تَمین ، چَمین
·        اسم‌ + گونا : گنِمگونا‌ ، روسم گونا
·        اسم‌ + واره : گوشواره
·        اسم‌ + وَش : گَنوَش‌ ، راسوَش ، خاصوَش
·        صفت‌ + کار : خلاف‌کار ، گَنَه کار
·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : خریدار ، گِلار ، کِلار
·        عدد ترتیبی‌ + ی‌ : سإِمی‌، چوارمی ، دَهءِمی ، بیسِمی
·        اسم‌+ ـ َ کی‌ : زورکی‌، خرکی‌ ، دومَکی ، شاؤَکی ، آوَکی ، لاوَکی
ساختارهای‌ پیشوندی‌:
·        وَه‌ + صفت‌ + ی‌ : وه‌ خویی‌ ، وه گَنی ، وه خاصی ، وه راسی
·        با + اسم‌ : بابَفا ، بادِل ، باسواد ، بااداؤ
·        بئ‌ + اسم‌ : بئ خم‌ ، بئ دل ، بئ کَس ، بئ نظم ، بئ خِش
·        نا + اسم : ناهومید
·        هُم‌ + اسم‌ : هم‌ریش‌، همدس ، همکار ، همجا ، همدل
·        نا + صفت‌ : ناپاک‌ ، ناکس ، ناخاص ، نا راس
·        هُم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : هُمزا ، همکؤیژ ، همچِرچ
اشتقاق‌ صفر
اشتقاق‌ صفر فرایندی‌ است‌ که‌ در آن‌، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ واژه‌ افزوده‌ شود، مقوله‌ واژه‌ تغییر کند. مثلاً صفت‌ به‌ اسم‌ یا فعل‌ به‌ اسم‌ تبدیل‌ می‌شود. در لکی‌ این‌ نوع‌ اشتقاق‌ کاربرد فراوان‌ دارد که‌ در اینجا مهمترین‌ انواع‌ آن‌ را ذکر می‌کنیم‌:
تبدیل‌ صفت‌ به‌ اسم‌
این‌ تغییر مقوله‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ صفر در لکی‌ است‌ و معمولاً هنگامی‌ پدید می‌آید که‌ موصوفِ صفت‌ ، به‌ دلیل‌ کثرت‌ کاربرد یا ویژگی‌های‌ معنایی‌ صفت‌، مشخص‌ باشد. در چنین‌ حالتی‌ دیگر نیازی‌ به‌ ذکر موصوف‌ نیست‌ و صفت‌ به‌ تنهایی‌ می‌تواند نقش‌ اسم‌ را ایفا کند. مثلاً، مشخص‌ است‌ که‌ موصوفِ صفت‌ «دونا(دانا)‌»، انسان‌ است‌. بنابراین‌، وقتی‌ می‌گوییم‌ «دوناله مَزونِن (دانایان می دانند) »، معلوم‌ است‌ که‌ منظورمان‌ آدمهای‌ دانا‌ است‌. بدین‌ قرار، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند کاربرد اسمی‌ پیدا کنند.
تبدیل‌ ستاک‌ حال‌ و گذشته‌ به‌ اسم‌
برخی‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ نیز به‌ اسم‌ تبدیل‌ شده‌اند؛ مانند: کَتِن‌ تومین ، شِکین ، چَمین ، قوتین ، سَنِن ، خِرین ، گیردین و... . این‌ فرایند تاریخی‌ است‌ و بعید است‌ که‌ بتوان‌ در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ جدیدی‌ را به‌ اسم‌ تبدیل‌ کرد.
تبدیل‌ صفت‌ به‌ قید
این‌ فرایند نسبتاً پربسامد است‌ و بسیاری‌ از صفتها را می‌توان‌ بدون‌ افزودن‌ وند به‌ صورت‌ قید به‌ کار برد.
·        شاهین چَنئ خُوه مَزونی!
·        ایرِشت فِرَه خُوَه مَرونی!
·        دُوس فِره خاصِم ، ژه مال دؤیرَیَکَم
تبدیل‌ اسم‌ و صفت‌ به‌ فعل‌
در حدود 30 فعل‌ در زبان‌ لکی‌ وجود دارد که‌ از اسم‌ یا صفت‌ ساخته‌ شده‌اند و در کتابهای‌ دستور، مصدر آنها را جعلی‌ یا تبدیلی‌ یا برساخته‌ خوانده‌اند: مانند فَهمین‌، جنگین‌، تُرشین ، چِرچین‌. باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ مصدر، خود از مشتقهای‌ فعل‌ است‌ و ستاک‌ حال‌ این‌ افعال‌، فهم‌، جنگ‌ و تُرش‌ ، چِرچ است‌ که‌ در اصل‌ اسم‌ یا صفت‌اند.
اشتقاق‌ معکوس‌
این‌ فرایند زمانی‌ اتفاق‌ می‌افتد که‌ اهل‌ زبان‌ یک‌ صورت‌ زبانی‌ را که‌ از نظر آوایی‌ شبیه‌ یک‌ وند است‌، وند به‌ شمار می‌آورند و با حذف‌ آن‌، واژه‌ای‌ می‌سازند که‌ به‌ مقوله‌ دیگری‌ تعلق‌ دارد. برای‌ مثال‌ لکی‌زبانان‌ واژه‌ «قلعی‌» عربی‌را که‌ در اصل‌ اسم‌ است‌ به‌ قیاس‌ با واژه‌هایی‌ مانند «مِسی‌» و «(لعابی)لیاوی‌»، صفت‌ به‌ شمار آورده‌اند و با حذف‌ «ی‌» از پایان‌ آن‌ واژه‌ «قَل‌(قلع)» را ساخته‌اند.ساختمان کلمات در زبان لکی
در این بخش، از نگاهی دیگر به مقوله ساختار کلمه در زبان لکی‌ می‌پردازیم.
در لکی کلمات به 2 گروه کلی تقسیم می شوند :
1-    کلمات ساده
2-    کلمات هموندیكلمات ساده
كلمه هایی كه به تنهایی و مستقلاً به كار می رود و از نظر نحوی استقلال دارد و وجودش وابسته به كلمه یا كلمات دیگر نیست به عبارت دیگر كلمه هایی كه قابل تقسیم به اجزایی نیستند كلمه های ساده نامیده می شوند.
 مانند: شئوه (چهره) ،  دِل (دل) ،  مئز(میز)،  دار (درخت) ،  هُشگ (خشك) و ... .كلمات هموند (مركب)
 كلمه هایی كه از چند جز ساخته شده اند.
انواع آن : دوگروه کلی می توان تعریف کرد :
1-    کلماتی که از دو یا چند جزء معنی دار ساخته شده اند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

چاپ شده در: دو هفته نامه بیان لر ؛ تاریخ چاپ : 11/ 3/1392.، شماره: 48.

  مقدمه
بر اساس گفته‌ی بسیاری از زبان‌شناسان زبان فارسی فرزند مستقیم زبان پهلوی است. و گفته‌ی ایشان درست می‌نماید؛ چرا که با مقایسه‌ی کوچکی که بین زبان فارسی و پهلوی انجام می‌دهیم به درستی گفته‌ی ایشان اذعان خواهیم داشت.
اما درباره‌ی زبان لری، تا جایی که بنده تحقیق نموده‌ام ، برخی از نویسندگان زبان لری را فرزند زبان پارسی باستان می‌دانند.( ایرج ایزدپناه، 1384، ص 91) گفته‌ی ایشان با اینکه قابل تأمل است، اما نمی‌تواند به آسانی پذیرفتنی باشد. با مقایسه‌ای که بین زبان‌های لری و پهلوی انجام می‌دهیم، می‌توانیم، به این نتیجه‌ برسیم که زبان لری، فرزند بلافصل پهلوی ساسانی است نه زبان پارسی باستان و تنها شباهت واژگان بین زبان لری و پارسی باستان منجر به گرفتن این نتیجه شده است. میتوان گفت، هنگامی زبانی زیرشاخه‌ی زبان دیگر است که از لحاظ ساختار آوایی، ساختار دستوری، ساختار واژگان به آن زبان شباهت داشته باشد و فقط شباهت چند واژه باعث نمی‌شود که زبانی را زیرشاخه‌ی زبان دیگری دانست. مثلاً اکنون زبان ایتالیایی و انگلیسی در بسیاری از واژگان اشتراک دارند، آیا دیده شده است که کسی زبان ایتالیایی را زیرشاخه‌ی زبان انگلیسی گفته باشد. اما می‌توان این سخن را پذیرفت که زبان لری و فارسی دو گویش بازمانده از زبان پهلوی ساسانی هستند.
درباره‌ی زبان لکی بایستی گفت، که این زبان شاید یکی از بازمانده‌های زبانهای باستانی ایران باشد که هنوز به حیات خویش ادامه می‌دهد. چرا که با کمتر مقایسه‌ای می‌توان شاهد شباهت‌هایی بین این زبان با زبانهای اوستایی، ایلامی، پارسی باستان، پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی باشیم. انگار از همه‌ی آنها چیزی با خود دارد. اینکه برخی بدون مطالعه و بدون تجزیه و تحلیل، زبان لکی را گویشی از زبان لری، یا کردی قرار می‌دهند، جای تأسف است. و یا اینکه کسانی بدون هیچ پیشینه و پیش‌زمینه‌ای واژه‌ای خودساخته به نام «کردی جنوبی» پدید می‌آورند و زبان لکی را جزو کردی جنوبی قرار می‌دهند و اگر از آنها دلیلی پرسیده شود، گفته‌ می‌شود: فلان نویسنده‌ی خارجی و یا بهمان نویسنده در کتاب خود این گفته را آورده‌ است و تنها این را دلیل گفته‌ی خویش می‌آورند. نمی‌توان بدون هیچ تجزیه و تحلیلی و تنها بر پایه گفته‌ی کسی، یک زبان را یک گویش و یا لهجه خواند، و آن را پذیرفت. هنگامی این سخن پذیرفتنی است که تمام گویشهای غرب کشور به صورت کامل و صحیح مورد تجزیه و تحلیل قرار داده شود و نیز بایستی مشخص شود که گویش و لهجه‌ی معیار در زبان کردی کدام است، تا تمام لهجه‌ها و گویشهای غرب ایران با آن مقایسه شود، و نتیجه گرفته شود که مثلاً لکی زیرشاخه‌ی کدام زبان یا گویش است. تازه اینکه بسیاری از زبانشناسان امروز ، لکی را زبان دانسته و حتی گویشهای «کلهری» ، «هورامی» ، «جافی» را زیر شاخه‌ی زبان لکی می‌دانند، و آنها را گویشی از زبان کردی نمی‌دانند. (برای استناد می‌توان به نوشته‌های استادان، ایرج ایزدپناه و اسفندیار غضنفری مراجعه نمود.)، حتی برخی دانشمندان کردی گویش کلهری را زیرشاخه‌ی لکی می‌دانند. (برای استناد می‌توان به نوشته‌های استاد، صدیق صفی‌زاده بوره‌که‌ی در فرهنگ کردی ایشان مراجعه نمود.)
به هر حال، در این مقاله به مقایسه‌هایی بین زبان‌های لکی و لری و فارسی با زبان پهلوی در حد توان خود می‌پردازیم. اسم
نام در زبانهای فارسی ، پهلوی ، لکی و لری به صورت زیر تلفظ می‌شوند:
فارسی
پهلوی
لکی
لری
nâm
nâm
num
nom
 
1-1.            مفرد و جمع
1-1-1.                 جانداران
زبان
نشانه جمع
صورت مفرد
صورت جمع
معنی
فارسی
ân
mardom
mardomân
مردمان
پهلوی
ân
martom
martomân
مردمان
لکی
ân,al, l
mardem
mardemal
مردمان
لری

mardem
mardemiâ
مردمان
 
1-1-2.                 جامدات
زبان
نشانه جمع
صورت مفرد
صورت جمع
معنی
فارسی
ân,hâ
sang
sanghâ
سنگها
پهلوی
ân, ihâ
köstak
köstakihâ
نواحی
لکی
al, l
kœček
kœčekal
سنگها
لری

bard
bardiâ
سنگها
 
1-2.            اسم جمع
 اسم جمع اسمی است که در ظاهر یکی است اما شامل گروهی است.
زبان
اسم جمع
معنی
فارسی
sepâh
سپاه
پهلوی
sepâ
سپاه
لکی
sepâ
سپاه
لری
sepâ
سپاه
 
1-3.            معرفه و نکره
زبان
نشانه نکره
صورت معرفه
صورت نکره
معنی
فارسی
ï
mard
mardï
مردی
پهلوی
e
mart
marte
مردی
لکی
i
mird,piâ
piâi
مردی
لری
i
mird
mirdi
مردی
 
1-4.            اسم عام و خاص
 اسم عام و خاص در پهلوی هیچ تفاوتی با فارسی دری ، لکی و لری ندارد.      
1-5.            اسم فاعل و اسم مفعول
صفت فاعلی و صیغه مبالغه و اسم فاعل و اسم مفعول با ریشه‌های زمان حال یا گذشته فعل و پسوند بشرح زیر ساخته می‌شود:
زبان
ساختار
صورت نکره
فارسی
صیغه امر + â
dân + â = dânâ
پهلوی
صیغه امر + âk
dân + âk = dânâk
لکی
صیغه امر +  âg , â
zon + âg, â = zonâg, zonâ
لری
صیغه امر + â
don + â = donâ صفت
صفت در زبان پهلوی سه حالت دارد: مطلق، برتر، برترین و در لکی آن را بررسی کردیم.
3-1. برتر
زبان
نشانه برتر
نشانه برترین
مثال
معنی
پهلوی
tar
tum
vočurgtar, vočurgtum
بزرگتر، بزرگترین
لکی
ter, terek
tarïn, terïn, terekter, terekterter
kaĺenter, kalenterek, kalenterekter, kalentarïn
بزرگتر، بزرگترین
فارسی
tar
tarïn
bozorgtar,bozorgtarïn
بزرگتر، بزرگترین
لری
ter
tarïn
ga:pter, ga:ptarïn
بزرگتر، بزرگترین
  نسبت
زبان
نشانه نسبت
مثال
پهلوی
ân,ia, ïk
asurïk,martia
لکی
i,ik, on, ï
piâi, zanjonï
فارسی
ïk,ï, ân
mardï
لری
ïk,ï, ân i,
zani قید
زبان
نشانه نسبت
مثال
پهلوی
ïhâ, ïn
datïha, řâstï
لکی
ïâ, ïn, ïal, vaš
nezïkïal,
فارسی
ïn
řâstïn
لری
ïa,ïn
nezïkïâ
  ضمیر
کلمه ایست که جای فاعل می‌آید در شوند تکرار آن
6-1. ضمایر غیر متصل
زبان
اول شخص مفرد
دوم شخص مفرد
سوم شخص مفرد
اول شخص جمع
دوم شخص جمع
سوم شخص جمع
پهلوی
man
to
oi
âmâ
əšmâ
oisân
لکی
mə, ma
tö, tœ
aö,eï
eïma, hïma
hœma
awen, eion
فارسی
man
to
oo

šomâ
ânhâ,eišân
لری

tö,tœ
oo
eimâ
šemâ
oono
6-2. ضمایر متصل
زبان
اول شخص مفرد
دوم شخص مفرد
سوم شخص مفرد
اول شخص جمع
دوم شخص جمع
سوم شخص جمع
پهلوی
am
at

emân
etân
ešân
لکی
am
at
ai
amon
aton
aon
فارسی
am
at

emân
etân
ešân
لری
am
at

mo
to
šo تغییر واژگان از زبان پهلوی در لکی، لری  واژگانی که بدون تغییر، وارد لکی ، لری و فارسی شده اند که شامل صدها واژه است. واژگانی که «g» آخر آنها حذف شده است :
فارسی
پهلوی
لکی
لری
taxta
taxtag
taxta
taxta
čâšt
čâštag
čâšt
čâšt
  واژگانی که «گاف»آخر آنها حذف شده است و نیز حرکت (مصوت) بعضی از حروف آنها. در لکی
§         ašenâg = ašnâ (آشِنا) «حرکت (ش) به ساکن تغییر یافته است.»
§         mandag = mani (مانده، خسته) «حرکت (â) به (a) تغییر یافته است»
§         namog = noma (نامه) «حرکت (â) به (o) و (o) به فتحه تغییر یافته است» در لری
§         ašenâg = ašnâ (آشِنا) «حرکت (ش) به ساکن تغییر یافته است.»
§         mandag = mani (مانده، خسته) «حرکت (â) به (a) تغییر یافته است»
§         namog = noma (نامه) «حرکت (â) به (o) و (o) به فتحه تغییر یافته است» واژگانی که «گاف»آخر آنها حذف شده است و نیز بعضی از حروف(صامت) آنها. در لکی
§         řuzïg= řužï(روزی، خوراک روزانه) «صامت (z) به (ž) تغییر یافته است»
§         âškârâg= âšgârâ(آشکارا) « صامت (k) به (g) تغییر یافته است » واژگانی که «گاف»آخر آنها حذف شده است و نیز بعضی از حروف(صامت) آنها و نیز حرکت (مصوت) بعضی از حروف. در لکی
§         dânâg = zonâ(دانا) « صامت (d) به (z)  و حرکت (â) به (o) تغییر یافته است »
§         laškarïg  = lašgari (لشکری) « صامت (k) به (g)  و حرکت (â) به (a) تغییر یافته است » در لری
§         dânâg = donâ(دانا) « حرکت (â) به (o) تغییر یافته است »
§         laškarïg  = lašgari (لشکری) « صامت (k) به (g) و حرکت (â) به (a) تغییر یافته است » واژگانی که با آواهای خوشه ای آغاز می شدند ؛ یعنی کلمه با حرف ساکن دار شروع شود؛ مانند stop یا grand در زبان انگلیسی) و در لکی، با توجه به حرکت صامت بعد ، به (ə ، œ)تغییر یافته است و در بعضی مصوت و یا صامت آن تغییر و یا حذف شده است : در لکی
§         (framoosh) به (fərâmoosh)
§         (grooh) به ((gœroo)
§         (framan) به ( ((fərmon)  در لری
§         (framoosh) به (farâmoosh)
§         (grooh) به ((goroo)
§         (framan) به ( ((farmon) 
·         حذف الف از اول واژگان و در بعضی هم اول و آخر و در بعضی به علاوه حذف الف  اول واژه ، صامت ویا مصوت و یا هردو تغییر کرده اند
o        لکی به  مانند:
§         ayâd به yâ
§         ayâr = yâr
o        لری به  مانند:
§         ayâd به yâd
§         ayâr = yâr
نکته: این a نباید با a پیشوند که در زبان پهلوی، اسم منفی ( مانند akonârog یعنی بی کناره و بی حد یا aspâs یعنی ناسپاس ) می ساخته، اشتباه شود.  و در لکی به «â» تغیر یافته است. و در لری ندیده شد.
مانند : âmer = نامرگ ، جاودانه
·         در زبان پهلوی در واژگانی مثل (خواهر = خاهر و ... )، صدای /w/ وجود داشته و در فارسی امروز حذف شده است و در لکی و لری به همان صورت باقی مانده است. و در بعضی از واژه ها بعضی از صامت ها و یا مصوت های آنها و یا هردو تغییر یافته است. [البته به احتمال قوی زبان لکی این ویژگیها را از زبانهای اوستایی یا پارسی باستان به ارث برده باشد.]
به مثال زیر توجه کنید:
پهلوی
فارسی
لکی
لری
xwâhar
xâhar
xwa
xwar
xwârden
xordan
hwârden
xarden, harden
wârân
bârân
vâron
bâron
wâd

bâd
Bâd
warg
barg
vaĺg
baĺg منابع
·         اشمیت، رودیگر، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ، تهران، انتشارات ققنوس.
·         اوشیدری، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا ، تهران، نشر مرکز، چاپ دوم، 1378.
·         ایزدپناه، ایرج، لرستان در گذر تاریخ، تهران، انتشارات اساطیر، 1384.
·         ایزدپناه، حمید، فرهنگ لری ، تهران، انتشارات اساطیر ، 1381.
·         ایزدپناه، حمید، فرهنگ لکی، ، تهران، موسسه فرهنگی جهانگیری، ۱۳۶۷.
·         ایوتوندی، علی، دستور زبان لری، تهران، خلیلیان، 1392.
·         ایوتوندی، علی، قواعد دستوری در گفتار مردمان لک، تهران، خلیلیان، 1390.
·         آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸0.
·         خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی، تهران، نشر نو، 1369. 
·         خوآرزمی محمد. مفاتیح العلوم، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران،چاپ اول، ۱۳۴۷.
·         دهخدا، علی اکبر، لغت نامه فارسی، زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات دانشگاه، 1345.
·         عالی پور خرم آبادی، کامین، دستور زبان لکی، ضرب المثل ها و واژه نامه، خرم آباد، افلاک، 1384.
·         غضنفری، اسفندیار، گلزار ادب لرستان: مجموعه اشعار، تهران، نشر مفاهیم، 1378.
·         معین، دکترمحمد، فرهنگ فارسی(یک جلدی کامل)، تهران، امیرکبیر، 1383. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

منبع : دو هفته نامه بیان لر ؛ تاریخ چاپ:  26/1/ 1392 . شماره : 45


 

مقدمه

هرگاه در یک اجتماع گروهی از افراد از یک نظام ارتباطی استفاده کنند، که برای سایر افراد امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد، زبان‌شناسان می‌گویند، در این اجتماع دو زبان متفاوت به کار می‌رود. به این ترتیب کردی، لری، لکی، ترکی، مازندرانی و گونه‌هایی از این دست، زبان می‌باشند، نه لهجه. معمولاً تفاوت این زبان‌ها در همه سطوح زبانی یعنی سطوح واژگانی و دستوری و آوایی است و آن قدر تفاوت زیاد است که امکان درک متقابل را ناممکن می‌سازد. اما اگر تفاوت تنها از نظر ساختار آوایی زبان باشد، بنابراین اینها لهجه‌ای از زبان دیگری می‌باشند. مثلاً نمی‌توان کُردی را لهجه‌ای از زبان فارسی خواند، چرا که زبان کردی دارای ساختار متفاوتی از نظر واژگان ، دستوری و آوایی نسبت به فارسی است. بنابراین اشتباه است که کردی را لهجه‌ای از زبان فارسی خواند. البته ناگفته نماند که شاید گویشوران دو زبان به سبب همزیستی با هم به درک مقابل زبان همدیگر رسیده باشند، اما بایستی گفت که این دلیل آن نمی‌شود که این زبان را گویشی از زبان دیگر دانست. مثلاً گویشوران لری و لکی در کوهدشت و خرم‌آباد لرستان توان درک سخن همدیگر را دارند، چرا که مردمان هر دو زبان با هم و در کنار هم زندگی می‌کنند. اما مثلاً گویشوران زبان لری الیگودرز توان درک زبان لکی در کوهدشت را ندارند، چرا که گویشوران هر دو زبان با هم و در کنار هم نیستند. و یا اینکه گویشوران لکی و کلهری در شهرستان کرمانشاه توانایی درک زبان همدیگر را دارند، اما گویشوران لکی و کردی بوکان توان درک زبان همدیگر را ندارند. 

به هر حال زبان لکی که در این مقاله به اختلاف لهجه‌های آن می‌پردازیم، به گفته‌ی بسیاری از زبانشناسان یک زبان محسوب شده که دارای گویشها و لهجه‌های فراوانی است. البته شناخت گویشها و لهجه‌های زبان لکی نیاز به یک مجال و یک پژوهش دقیق و تجزیه و تحلیل‌های فراوانی دارد که شاید کتابها و مقالات بایستی در این باره نوشت و نمی‌توان با یک مقاله به همه‌ی آنها پرداخت. اما در کل می‌توان لهجه‌های زبان لکی را در 5 دسته‌ی زیر قرار داد:

1)      مجموعه لهجه‌های لکی در استان لرستان به مانند: لهجه‌های کوهدشتی، لهجه‌های خرم‌آبادی، لهجه‌های نورآبادی، لهجه‌های الشتری و ... .

2)      مجموعه لهجه‌های لکی در استان ایلام به مانند: لهجه‌های آبدانانی، لهجه‌های دره‌شهری و ... .

3)      مجموعه لهجه‌های لکی در استان کرمانشاه به مانند: لهجه‌های کرمانشاهی، لهجه‌های هرسینی، لهجه‌های کنگاوری، لهجه‌های صحنه‌ای و ... .

4)      مجموعه لهجه‌های لکی در استان همدان به مانند: لهجه‌های تویسرکانی، لهجه‌های ملایری و ... .

5)      مجموعه لهجه‌های لکی خارج از چهار استان  ذکر شده به مانند: لهجه‌ی چهارداولی در استان آذربایجان غربی، لهجه‌های لکی موجود در شمال ایران، لهجه‌های موجود در استان‌های تهران، قم، فارس، قزوین ، لهجه‌های لکی در کشور عراق و ... .

در این مقاله به اختلاف لهجه‌های لکی در سه استان لرستان، ایلام و کرمانشاه می‌پردازیم. لهجه‌های مورد پردازش در این مقاله به این قرار می‌باشند: کولیوندی، ایوتوندی، شاهیوندی، گراوندی، هرسینی، کاکاوندی، بیرانوندی، حسنوندی، هوزمانوندی ، کوتوله‌ای، آزاوختی، سوری‌لکی، کورونی، نورعلی ، ترکاشونی و ... .

البته برای پرداختن به این امر به صورت کامل، نیاز به صرف هزینه و وقت است و در این مقاله مجال پرداختن به همه‌ی آنها نیست. بنابراین تاجایی که توان بوده، به این امر پرداخته شده است.

اختلاف لهجه‌ها

  1. در لهجه بیرانوندی و بعضی از لهجه‌های کوهدشت مصوت «a» اگر بعد از صامت‌های «k، b، č» بیاید و بعد از آن هیچ حرفی قرار نگیرد و یا  اگر هم بیاید از حروف لبی نباشد(b، p، f، w) مصوت تبدیل به مصوت «i» می شود. (البته استثنا هم وجود دارد و در بعضی از واژه‌ها این امر صورت گرفته است. به قولی این امر سماعی است، و قیاسی نیست.) ؛ مانند: kinï(چشمه = خرم آبادی) = kanï(چشمه = کوهدشتی) ؛  bir(بخور= خرم آبادی) = bar(بخور = کوهدشتی)
  2. در لهجه کولیوندی الشتری و کوتوله و سوری لکی کوهدشت مصوت «a» اگر بعد از صامت های «k، b» بیاید و بعد از آن هیچ حرفی قرار نگیرد و یا  اگر هم بیاید از حروف لبی نباشد(b، p، f، w) مصوت تبدیل به مصوت «ia» می شود. (البته استثنا هم وجود دارد و در بعضی از واژه ها) مانند: kianï(چشمه = الشتری) = kanï(چشمه = کوهدشتی) ؛  biar(بخور= الشتری) = bar(بخور = کوهدشتی)؛
  3. در لهجه هوزمانوندی و شاهیوندی و کوشنی صامت «q» را در بعضی از واژگان «k» ادا می کنند. مانند: qan: kan(قند)؛  kwəron= qwəron (قرآن)؛
  4. در بعضی لهجه‌ها صامت عربی «gh» را در بعضی از واژه ها «x» و در بعضی «xh» ادا می کنند. مانند: gham = xam(کوهدشتی) = xham(الشتری، خرم آبادی)
  5. در بعضی لهجه‌ها صامت «š» را در بعضی از واژه‌ها مصوتی نزدیک به «s» ادا می‌کنند. مانند: šum­ï  = sumï(هندوانه):(چند لهجه از کوهدشت)
  6. در بعضی لهجه‌ها مصوت مرکب «wa» را در بعضی از واژه‌ها «öa» ادا می‌کنند. مانند: hwar(کوهدشتی) = höar(الشتری) = خورشید
  7. در لهجه‌های خرم‌آبادی و الشتری مصوت «a» در فعل «hatən» به «â» تبدیل می‌شود. و در کوهدشتی به همان صورت «a» ادا می شود. مانند: hatəm(کوهدشتی) = hâtəm(خرم‌آبادی و الشتری)
  8. در لهجه‌های هرسینی، خرم‌آبادی و الشتری مصوت «o» در واژه «bon» به «â» تبدیل می شود. و در کوهدشتی به هردو صورت «o، â» ادا می شود.
  9. در بعضی لهجه‌ها مصوت «ö» را در بعضی از واژه ها «ü» ادا می کنند. مانند: ɫöt= tɫü= برهنه
  10. در بعضی لهجه‌ها مصوت «ö» را در بعضی از واژه ها «o» ادا می کنند. مانند: pöĺ = poĺ = پُل
  11. در بعضی لهجه‌ها صامت «ĺ» را در بعضی از واژه ها «ɫ» ادا می کنند. مانند: pöĺ = pöɫ = پُل
  12. در بعضی لهجه‌ها مصوت «ö» را در بعضی از واژه ها «ə» ادا می کنند. مانند: pöĺ = pəĺ = پُل
  13. در بعضی لهجه‌ها مصوت «e» را در بعضی از واژه ها «» ادا می کنند. مانند: betia binəm(به من آن را بده = در لهجه گراوندی) = beïtia binəm(ایتیوندی)
  14. در بعضی لهجه ها صامت «ŋ» را در بعضی از واژه ها «n» ادا می کنند. مانند: daŋ = dan = صدا، آواز غمگین.
  15. در بعضی لهجه‌ها اگر مصوت «:a« در بین دوصامت لبی قرار بگیرد، این مصوت به صورت «e» شنیده می‌شود. مانند: ba:man (لهجه‌‌ ایوتوندی) : beman (لهجه گراوندی)
  16. در لهجه کوشنی اگر مصوت «a:» در بین دو صامت لبی قرار بگیرد، این مصوت به صورت «i» شنیده می‌شود. به مانند: ba:man (لهجه‌ی ایوتوندی) : biman (لهجه کوشنی)
  17. در بعضی از لهجه‌های زردلانی صامت «k» به صورت «x» تلفظ می‌شود. مانند: kətâw : xətâw (کتاب)
  18. در بعضی از لهجه‌ها مصوت مرکب «âo» به صورت مصوت ساده‌ی «â» تلفظ می‌شود. مانند: mïâonar yak : mïânarya (به همدیگر می‌زدند.)
  19. در بعضی لهجه‌ها مصوت مرکب «ao» به صورت «a» یا «o» تلفظ می‌شود. به مانند: řâsaon : řâson : řâsan (راستش را)
  20. در لهجه‌های هرسینی صامت «h» در بعضی کلمات به صورت «x» تلفظ می‌شود. مانند: hwar : xwar
  21. در بعضی لهجه‌ها مصوت «u:» در بعضی کلمات به صورت «âw» تلفظ می‌شود. مانند: bu: : bâw (بیا)
  22. در بعضی لهجه‌ها مصوت «u:» در بعضی کلمات به صورت «âw» تلفظ می‌شود. مانند: bu: : bâw (بیا)
  23. در بعضی لهجه‌ها صامت «k» در بعضی کلمات به صورت «q» تلفظ می‌شود. مانند:                 kwərta : qw‌ərta (صدای از هم وا شدن)
  24. در بعضی لهجه‌ها صامت «z» در بعضی کلمات به صورت «d» تلفظ می‌شود. مانند:                   dəĺak : zəĺak (هل دادن)
  25. در گویش هرسینی صرف فعل در بعضی افعال با شناسه‌های زیر انجام می‌پذیرد:
    • əm : dïəm (دیدم)
    • ət : dïət (دیدی)
    • ï : (دید)
    • mən : dïmən (دیدیم)
    • tən : dïtən (دیدید)
    • ən : dïən (دیدند)

و در بعضی گویش‌های دیگر به صورت زیر:

    • : dïəm (دیدم)
    • ïn : dïn (دیدی)
    • ï - i : (دید)
    • mən : dïmən (دیدیم)
    • ton - non : dïton - dïnon (دیدید)
    • ən : dïən (دیدند)

و در بعضی دیگر :

    • - m : dïm (دیدم)
    • ïn : dïn (دیدی)
    • - : (دید)
    • mən : dïmən (دیدیم)
    • non : dïnon (دیدید)
    • on : dïon (دیدند)

و ... .

  1. در بعضی لهجه‌ها صامت «r» در بعضی کلمات به صورت «ĺ» تلفظ می‌شود. مانند: vïĺ : vïr (یاد)
  2. در بعضی لهجه‌ها صامت «f» در بعضی کلمات به صورت «v» تلفظ می‌شود. مانند: həvda : həfda (هفده)
  3. در بعضی لهجه‌ها صامت «ĺ» در بعضی کلمات به صورت «r» تلفظ می‌شود. مانند: kâwərï : kâwəĺï (کولی)
  4. در بعضی لهجه‌ها صامت «g» در بعضی کلمات به صورت «x» تلفظ می‌شود. مانند: xəři : gəřï (درنگی)
  5. در بعضی لهجه‌ها صامت «s» در بعضی کلمات به صورت «ť» تلفظ می‌شود. مانند: ťard: sard (سرد)
  6. در بعضی لهجه‌ها صامت «k» در بعضی کلمات به صورت «t» تلفظ می‌شود.
  7. در بعضی لهجه‌ها صامت «d» در بعضی کلمات به صورت «ť» تلفظ می‌شود. مانند: mať : mad (مدد، یاری)
  8. در بعضی لهجه‌ها صامت «r» در بعضی کلمات به صورت «ĺ» تلفظ می‌شود. مانند: vïĺ : vïr (یاد)
  9. در بعضی لهجه‌ها صامت لبی «p» در بعضی کلمات به صورت «m » تلفظ می‌شود. مانند: mu:x : pu:x (گرفته، کز کردن)
  10. در بعضی لهجه‌ها «» در آغاز بعضی کلمات را به صورت «â» تلفظ می‌شود. مانند: âzma : hâzma (غذا در معده جا گرفتن)
  11. در بعضی لهجه‌ها صامت «ĺ» در بعضی کلمات به صورت «y» تلفظ می‌شود. مانند: yařək : ɫařək(بز لاغر)
  12. در بعضی لهجه‌ها مصوت «i» در بعضی کلمات به صورت «e» تلفظ می‌شود. مانند: ke: : ki (کوتاهی)
  13. ضمایر فاعلی در زبان لکی در بعضی لهجه‌ها با هم فرق‌هایی دارند که به صورت زیر می‌توان آنها را ذکر کرد:

 

کوهدشتی

لکی بروجردی

بعضی لهجه‌های لکی کرمانشاهی

اول شخص مفرد

mə- ma

mən

دوم شخص مفرد

tö- twə

twə

to

سوم شخص مفرد

âö

âö

âw - âö

اول شخص جمع

'ïma

hïma

'ïmə

دوم شخص جمع

hwəma

hwəma

homa

سوم شخص جمع

âöən

âöən

âwân - âwən

  1. در بعضی لهجه‌ها مصوت «âö» در بعضی کلمات به صورت «ö» تلفظ می‌شود. مانند: nöřəm: : nâöřəm (نبُرم)
  2. در بعضی از لهجه‌ها به مانند لهجه‌های کولیوندی الشتری، شاهیوندی کوهدشتی و ... اگر بعد از مصوت «a» صامت «ل» قرار بگیرد آن را به صورت «ĺ» تلفظ می‌کنند. مثلاً واژه‌ی قسم «vaɫɫâ» (به خدا قسم) آن را به صورت «vaĺĺâ» تلفظ می‌کنند.

نتیجه

البته پرداختن دقیق به تمام لهجه‌های زبان لکی خود نیاز به نوشتن مقاله‌ها و کتاب‌ها دارد و این مقاله تنها اشاره‌ای به آنها بوده است. شاید بتوان گفت که هر لهجه‌ی زبان لکی خود نیاز به پرداختنی دارد. برخی از لهجه‌های زبان لکی خود در حد یک گویش می‌توانند معرفی شوند، مثلاً لهجه‌های بیرانوندی، ترکاشوندی، ایوتوندی و ... توانایی آن را دارند که به عنوان گویش معرفی شوند و دیده شده است که درباره‌ی بعضی از آنها مقالات و پایان‌نامه‌هایی پرداخته شده است و آنها را به عنوان گویش معرفی نموده‌اند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی

چکیده

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. در فرهنگ مردمان لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. و از لحاظ دیگر نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده نیست.

مقدمه

نفرین کردن ندای مظلومیتی است که به گوش می رسد. کسی که مورد ظلمی واقع می شود اگر توانی بر گرفتن حق خود نداشته باشد دست به نفرین می برد و حق خود را بدین گونه می طلبد. اینکه نفرین آیا عمل پسندیده ای است یا ناپسند؟ می توان پاسخ داد ، نفرین هم از لحاظی پسندیده است ، از آن لحاظ که بخواهیم ظلم و ستمی را آشکار کنیم و با این عمل هم خواهان حق خود باشیم و هم طرف مقابل را از ظلم کردن بر حذر داریم. مثلاً در قرآن خداوند درچند جا کسانی را مورد نفرین قرار می دهد ؛ مثلاً در جایی کافران بنی اسرائیل را مورد لعن و نفرین قرار می دهد : «کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مى‏نمودند.» (قرآن ، سوره مائده ، آیه ۷۸) و در جایی دیگر دوباره از کافران بنی اسرائیل کسانی را که هوای نفس را پیروی می کنند مورد نفرین قرار می دهد : «ما به موسى کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانى پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبرى چیزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خوددارى نمودید)؛ پس عده‏اى را تکذیب کرده، و جمعى را به قتل رساندید؟!همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد؛ و به آنها مهلت داده نمى‏شود.» (قرآن ، سوره آل عمران، آیه ۸۷ و ۸۸) ، اهل بیت(ع) هم در جاهایی گروهی را مورد لعن و نفرین قرار می دهند ، مثلاً درنهج البلاغه درباره خوارج آمده است:«همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی‏تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به او زیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید، مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟ آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمی‏بینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند. افسوس ای کوفیان! شما وسیله‏ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دام آنها چنگ زد، شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما را به جنگ می‏خوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزادمردان راستگویی به هنگام فرا خواندن و نه برادران مطمئنی هستید که رازدار باشید.» (نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۵) ؛ و در جاهایی اهل بیت(ع) انسان را از ظلم به دیگران برحذر می دارند و این سخن خود را با کنایه بر زبان می آورند که: «از نفرین مظلوم بپرهیزید اگرچه کافر باشد؛ زیرا میان او و خدا حجابی نیست.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۱۲۹)، اما این بدین معنی نیست که نفرین در منطق اسلام و در منطق فطرت انسان و عقل و خرد آدمی پسندیده باشد ، بلکه اهل بیت(ع) پیروان خود را از نفرین کردن منع نموده اند و تنها در جاهایی که توان گرفتن حق خود را ندارند ، اجازه نفرین کردن داده اند. ؛ «بهترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دوست دارید و آنان شما را دوست دارند. شما آنان را دعا می کنید و آنان نیز شما را دعا می کنند. بدترین پیشوایان شما کسانی اند که آنان را دشمن دارید و آنان نیز شما را دشمن می دارند، آنان را نفرین می کنید و آنان نیز شما را نفرین می کنند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۱۷۳۵) و درجایی دیگر : «هرکس خشم خود را دور کند، خدا عذاب را از او دور می کند و هرکس زبانش را نگه دارد، خداوند زشتی او را می پوشاند.» (نهج الفصاحه ، حدیث ۲۹۱۱)

در فرهنگ قوم لک هم برای نفرین کردن و مورد لعن قرار دادن الفاظ و جملاتی را به کار می برند که در این مقاله اشاره ای به آنها می شود. مردمان لک یکی از اقوام اصیل ایرانی است که شاید مهجور ماندن آنها و ناشناخته ماندن آنها ظلمی باشد که از ناحیه حاکمان جور بر ایشان واقع شده است. البته به یمن انقلاب اسلامی ، این مهجور ماندن کمرنگ تر شده است. در دوران سی ساله ای که از عمر انقلاب اسلامی می گذرد تحقیقات و پژوهشهای خوبی درباره شناخت فرهنگ مردمان لک و زبان لکی صورت گرفته است. که البته هنوز جای کار دارد و بسیارها باید که شاید فرهنگ و زبان قوم لک به جایگاه شایسته ای که حق اوست برسد.

متن

اَ تُک سرا بکاوین (æ twɛk sɛra bɛkawin): با سر بر زمین بخوری. [در این راه آنچنان شکستی بخوری که توان بلند شدن نداشته باشی.وقتی کسی به سخنان خیرخواهانه ی کسی گوش ندهد و بخواهد کاری را به زور هم که شده انجام بدهد.]

اِ قپه قپه بکاوین (e qæpæ qæpæ bɛkawin): وضعت از این هم بدتر شود. [حالا که تو رحم و مروت نداری از این عزت ناچیزی که از برای خود داری دور شوی و آن را از دست بدهی.این نفرین زمانی به کار می رود که کسی امید چیزی به کسی داشته باشد و آن شخص آن چیز را از او دریغ کند.]

ارنت بنر کوس (æɹonɛt bænær kus): از برایت بر کوس بزنند و رسوایت کنند. [راز تو افشا شود و رسوا بشوی. وقتی کسی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آزا ناؤین (aza nawin): سالم و تندرست نشوی. [تندرستی برایت حاصل نشود. وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آگِرت بگری (agɛrɛt bɛgɛrɨ): تو را آتش بگیرد.[وقتیشخصی حرفی یا عملی تعجب آور از خود بروز می دهد، این نفرین آورده می شود.]

آورُیت بچو (awɹyt bɛʧu): آبرویت برود.[وقتیشخصی با رفتارش بر دیگری ظلم و ستمی روا بدارد، این نفرین آورده می شود.]

آیلتِه دُم نکاؤی(ailte dwɛm nækawɨ): بچه دار نشوی.[وقتیبچه ای رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

باوت بمری (bawæt bɛmɛrɨ): پدرت بمیرد.[وقتیشخص مریضی رفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد و با حسب و نسبش تکبر کند، این نفرین آورده می شود. البته در جاهایی ، این نفرینی است که مادر بر فرزند می زند.]

بچو ناینا (bɛʧu naina): برو برنگردی.[وقتیشخص ظالمی از محلی نقل مکان می کند، این نفرین آورده می شود.]

بچین وه توین بچین وه توس (bɛʧin væ tyn bɛʧin væ tævæs): بروی به تین و بروی به طبس ، کنایه از اینکه: آنچنان نابود شوی که نشانه ای از تو نماند.[کنایه از اینکه : حالا که من به تو نیازمندم و تو نیستی ، هرگز تو را نخواستم!]

بکاوینه اندیش (bɛkawine ændiʃ): در اضطراب قرار بگیری.[وقتی شخصی بخواهد از زخم زبان کسی در امان باشد و آن کس به خودش مشغول شود، این نفرین آورده می شود.]

بکاؤینِه گِل (bɛkawine gɛɫ): بیفتی. [نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بلات بووه ری (bɛlat buwe ɹi): بلا پیش رویت بیاید.[وقتیشخصیرفتار ناهنجار از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلای تی ارن بای (bɛlai tɨæɹon bai): بلایی بر سرت بیاید.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

بلولین (bɛɫulin): سرگردان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح به کوه می رود.]

بِمینین تا بمینین (bɛminin ta bɛminin): بمانی تا بمانی. [اگر شخصی برای کسی خیرخواهی کند و او به سخن آن شخص وقعی ننهد ، ای نفرین آورده می شود.]

بنت بکیشیا وه دار (bænɛt bɛkiʃɨaw dar): به دار آویخته شوی. [آرزوی مرگ و به دار آویخته شدن برای کسی.]

بوینه لومه (bynæ lumæ): کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

بوینه لومِه بسات (bynæ lume bɛsat):کنایه از اینکه: نابود شوی و چیزی از تو نشانه نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

پامر چال تینیت (pamær ʧal tinit): پایم بر روی گلویت. [آرزوی تقاص و انتقام گرفتن از کسی.]

پریش بوین (pæriʃ byn): پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که می خواهند به خودش مشغول شود.]

پزگه شاوالت شل بو (pɛzgæʃawalɛt ʃwɛɫ bu): بی آبرو شوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، این نفرین گفته می شود.]

تِفَرِنِت (tɛfærɛnɛt): تف بر تو باد.[وقتیشخصی ناهنجاراز خودش نشان می دهد، این نفرین آورده می شود.]

تلَت بِتقی (tɛɫæt bɛtæqɨ): رسوا بشوی.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

چِله پَرّ بوین (ʧɛlæ pæɹ byn): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدا نیلیت (xwɛda nilit): خدا تو را نگذارد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خدام کردیه ناینا (xwɛdam kɛrdiæ naina): از خدا می خواهم که تو را برنگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

خُرّ بوینِه زمین (xwɛɹ byne zæmin): نشانه ای از تو نماند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

خشتت بشیوی (xɛʃtɛt bɛʃɨvɨ): آرامش الانت از بین برود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

خفتت بگرن (xɛftɛt bɛgɛrɛn): تو را گیر بیاندازند.[وقتیشخصی ناهنجار و ظالمانه از خودش نشان می دهد، و به رفتار خودش مغرور باشد، و نیز از خودش اطمینان داشته باشد این نفرین گفته می شود.]

دنونلت ارا رزی (dɛnonæɫɛt ɛraɹɛzɨ): دندانهایت فرو بریزد. [نفرینی در حق شخص پرحرف و زیاده گو.]

دو شق بُین (dwɛʃæq byn): دو نیم شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُخِت بچو (ɹwɛxɛt bɛʧu): ابهتت از بین برود. [نفرینی در حق شخص ظالم و ستمکار که توان مقابله با آن را ندارند و نیز در جایی که کسی به خودش متکبر است]

روژت بووه روژ سی (ɹuʒɛt buwæ ɹuʒ sɨ): روزت روز سیاه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

رُیت سی بو (ɹyt sɨ bu): رویت سیاه بشود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار ، یعنی اینکه روزی بیاید که خجالت بشوی.]

زاؤین بوین (zawin byn): زبون بشوی. [نفرین در حق آدم متکبر و ظالم.]

سخونت ارارزی (swɛxonɛt ɛra ɹɛzɨ): استخوانت فرو ریزد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سخونتِه گلوی (swɛxonte gæly): استخوان در گلویت گیر کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و طماع و حریص.]

سفرات بایِه سر (sæfɛrat baie sær): کیسه صفرایت بترکد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سلت بگری (sɛɫɛt bægɛrɨ): تو را مریضی سل بگیرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

سوره‌تُن تی اَرُّن بو (swɛrætontɨ æɹon bu): سرطانی بگیردت.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

ششت بِه ار سر (ʃɛʃɛt be ær sær): سرت شپشک بزند.[نفرینی شوخی وار در حق ظالم و ستمکار.]

شق باؤرین (ʃæq bawrin): نابود شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

صورت بدمی (surɛt bɛdæmɨ): صورت دمیده شود. آشفته شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

صورتر سر بدمی (surtær sær bɛdæmɨ): صور بر سرت دمیده شود. آشفته و پریشان شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی آ دُما ناریت (æli a dwɛma narit): علی تو را برنگرداد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

علی تَر دُم (ælitær dwɛm): علی در تعقیب تو باشد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

علی کورت کِه (æli kurɛt ke): علی تو را کور بگرداند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

علی وه شمشیرَه تاؤ دُم (æli væ ʃɛmʃɨræ taw dwɛm): علی با شمیشیرش تو را تعقیب کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار، که آرامش برای او وجود نداشته باشد.]

قرّت بای (qɛɹɛt bai): مرگت بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

قرقنت بچقری (qɛɹqɛnæt bɛʧæqɛrɨ): گردنت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

قرونِت بکاؤی اِ آوار (qwɛronɛt bɛkawi e awar): قرآن تو و خانه ات را آوار کند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که قرآن تو را نابود کند.]

قِه‌لونت بای (qelonɛt bu): اجلت فرا برسد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کار بارت بؤرّی (karbarɛt bøɹɨ): کار و بارت ببرد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور به مال و منال خود.]

کمرت بشکی (kæmærɛt bɛʃkɨ): کمرت بشکند.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار و مغرور.]

کوست بکاوی (kusɛt bɛkawɨ): رسوا بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که آبرویت برود.]

کوم ناؤینین (ko:m nawinin): کام نبینی. ناکام بمانی.[نفرینی در حق جوان مجردی که ظالم و ستمکار و مغرور باشد.]

گالت بووه رِن (galɛt buwærɛn): آبرویت برود و رسوا شوی.

گالت بؤرّی (gaɫɛt bøɹɨ): گاوهایت را از دست بدهی. [گاو در داخل کشت و زرعت شود.]

گلا نارین (gɛɫa narin): بر نگردی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که برای تفریح یا کاری به سفر می رود.]

لا لا باینرا (ɫaɫa bainɛra): تکه تکه شوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لعنت ارنت (ɫæ:næt ærɛnɛt): لعنت بر تو باد.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

لِک تی ار دل بمینی (ɫɛktɨær dɛl bɛminɨ): حسرتی بر دلت بماند.[نفرینی در حق شخصی که نسبت به چیزی در حسرت است و بسیار برای آن حسرت می خورد.]

مالت برّمی (malɛt bɛɹmɨ): خانه ات آوار شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

مالت برّوِره (malɛt bɛɹuweræ): مالت دزدیه شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که بسیار به اموال خودش غره است و کبر می ورزد.]

ملت بپریچقِری (mɛɫɛt bɛpɛriʧqɛrɨ): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

ملت قرپ بو (mɛɫɛt qɛrp bu): گردنت قطع شود.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار بسیار گردنفرازی می کند. و نیز نفرین در حق حیوانی که ناهنجاری می کند.]

نابود بوین (nabud byn): نابود بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار.]

نژیاین وَلا (næʒiain væla): زنده نمانی. [نفرین در حق شخص مغرور و متکبر که به رفتار و گفتار خودش غرور و کبر می ورزد.]

یولِرا بوین (ulɛra byn): سردرگم بشوی.[نفرینی در حق ظالم و ستمکار که به سفر رفته است.]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علی ایتیوندی


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی ایتیوندی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در باره تارنما بگویید:








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :